به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، بیستمین روز از نخستین ماه بهار 1405 را که از چند روز قبل، گرمای سوزان خورشید، اندکاندک بر سفره هفتسینهای تازه چیدهشده نوروز تابیده بود؛ شور دیگری در دلش داشت. قرار بود میعادگاه «بعثت خون» رهبر شهید باشد.
صبح زود، پیش از آنکه آفتاب سمنان، گرمای جانانهاش را به جان کوچهها و خیابانها بپاشد، آرام آرام جمعیت به راه افتاد.
زن و مرد، پیر و جوان، کودک و نوجوان. مردمی که چهل روز قبل، رهبرشان را در میان اشک و ماتمی سخت، از دست داده بودند بودند و امروز برای چهلمین روز عروج ملکوتیاش، گرد هم آمده بودند تا نشان دهند «چهل روز گذشت، اما پیمان با ولایت، از یادها نرفته است».
از همان ساعات اولیه صبح پنجشنبه 20 فروردین، موج جمعیت آرام آرام در خیابان امام خمینی (ره) به سمت میدان ولایت شکل گرفت. ساعت 9 صبح بود که مراسم در مرکز استان سمنان و در جوار حرم مطهر حضرت یحیی بن موسی (ع) و گلزار شهدای این شهرستان، رسماً آغاز شد.
از بزرگترین شهرها تا دورترین روستاهای استان، ولایتمداران با پای پیاده یا سوار بر وسایل نقلیه، خود را به آیین محوری این اجتماع رساندند. جمعیت بهقدری فشرده و پُرشور بود که نهتنها خیابان آستانه، بلکه تمامی معابر اطراف حرم نیز مملو از انبوهی از سوگواران دلداده شد.
به گزارش خبرنگارتسنیم، امسال اما تفاوتی با سالهای قبل داشت. رهبری در میان نبود؛ اما کلام و آرمانش، بر بلندای هر دستی بود که سینهای را میکوبید. هیئتهای مذهبی استان سمنان، این بار میداندار اصلی این رویداد بینظیر مردمی بودند.
میزبانان این حماسه، کسانی بودند که پیشتر در مراسم عزاداری سالار شهیدان (ع) نیز پیشگام بودند. سازماندهی دقیق، نظم مثالزدنی و عطشی که در صدای هر نوحه خوان مداحی دیده میشد، حکایت از آن داشت که این اجتماع، نه یک حرکت اعتراضی لحظهای، که تبلور یک باور دیرینه است.
فضا، تلفیقی غریب از حزن و حماسه بود. دستههای سینهزنی و زنجیرزنی با لباسهای مشکی و با طبل و علم، هر کدام نمادی از یک ارادت دیرینه را حمل میکردند. در میان این موج عظیم، پرچمهای سهرنگ ایران همچون نشانههایی از وحدت ملی و پرچمهای سیاه «یا ثارالله» و «لبیک یا خامنهای» نیز زبان گویای دلدادگی بود.
مداحان و ذاکران اهل بیت (ع)، از ساعات اولیه صبح، با نوای «وای که از دست تو، دلها شده بیتاب» اشکها را جاری میساختند و مردم نیز با کفزدنهای آهستهشان، همنوای این مرثیهسراییها میشدند.
هرچند غم فراق بر چهرهها نقش بسته بود، اما خشم و نفرت از جسارت دشمنان و استکبار جهانی، این فضا را به صحنهای برای تجدید عهد با شهدا و فریاد علیه ظلم تبدیل کرده بود. در این اجتماع بزرگ، فریادهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» چون رگبارهای متوالی، سکوت خیابانها را میشکست.
انزجار از دشمنان انقلاب و بیعت مجدد با سکاندار جدید هدایت نظام، با هر تکبیر مردم، جان تازهای میگرفت.
در میان شعارها، گاه صدای سوزناک یک پیرمرد که میگفت «ما همانهایی هستیم که تا پای جان پای رهبریم» در میان جمعیت طنین میافتاد و برای لحظاتی، شور عزاداری را به اوجی دیگر میرساند.
در گوشهای از این اجتماع سهمگین اما مملو از معنویت، مادری میانسال ایستاده بود که نه نوحه میخواند و نه سینه میزد؛ تنها قامتش را راست کرده بود و به سمت بنری که تصویر رهبر شهید بر آن بود، خیره شده بود.
مگر میشود که آمد و نرفت؟ این را فاطمه نادری52 ساله گفت؛ خانهداری از محلههای جنوبی سمنان که به همراه دو دخترش به مراسم آمده بود.
او با چشمانی اشکبار ادامه داد: من سربازم مطیع امر رهبری. چهل سال پای حرفش ایستادم و تا پای جان هم میایستم. امروز که دیگر نیست، باید نشان دهیم که حرفش در دل ما زنده است. برای همین آمدیم که دشمن بداند با شهادت، راه تمام نمیشود.
از میان هیاهوی شعارها، صدای پای پیرمردی به گوش میرسید که آرامآرام به سمت گلزار شهدا میرفت. رضا کریمی 68 ساله، بازنشسته فرهنگی، که یادگار دوران دفاع مقدس را بر شانه داشت.
از او پرسیدیم؛ چه شد که در این سن و سال پا به خیابان گذاشت. با چشمانی اشکآلود و صدایی لرزان، اما قاطع گفت: چهل روز پیش، قلبم سوخت. امروز آمدهام که دلم را سبک کنم، اما نه برای گریه. آمدهام بگویم که رهبر شهید، یک ایده و یک راه بود. دشمن فکر کرد با زدنِ تنِ او، فتنه را تمام میکند. اما به لطف خدا، او در قلوب ماست و شعار “نه سازش، نه تسلیم” را با قوت بیشتر فریاد میزنیم.
دستههای سینهزنی، که هر کدام از محلهای آمده بودند، در نهایت نظم و هماهنگی به سمت جایگاه اصلی حرکت میکردند.
سازماندهی این اجتماع عظیم توسط هیئتهای مذهبی، بهگونهای بود که کمترین بینظمی در جریان برگزاری دیده نمیشد. گویی مردم استان سمنان، بارها و بارها این حماسه را تمرین کرده بودند تا امروز، بهترین نمایش اتحاد و دینداری خود را به رخ جهانیان بکشند.
همزمان با مرکز استان، در دیگر شهرستانهای سمنان نظیر شاهرود، دامغان و گرمسار نیز، این اجتماع با شکوه وصفناپذیری در حال برگزاری بود.
مراسمی که تماماً توسط خود مردم و با محوریت هیئتهای مذهبی اداره میشد و این بار، برخلاف بسیاری از مناسبتها، هیچ اثری از بیلبوردهای رنگارنگ و غوغای تبلیغاتی در آن دیده نمیشد. اجتماع «بعثت خون» در جوار حرم حضرت یحیی بن موسی (ع) در مرکز استان، صرفاً ارادتی قلبی از سوی خیل عزاداران بود.
و اما در گوشه دیگری از خیابان، دانشجویان و جوانان انقلابی، دستهجمعی و با صلابت گام برمیداشتند. علی اکبری22 ساله، دانشجوی مهندسی از دانشگاه سمنان، از اینکه امروز این جمعیت را میبیند، سرشار از امید و غرور بود. او گفت: برخی تحلیلها میگفتند شاید بعد از رهبر، انگیزهها کم شود. اما امروز این حضور حماسی، پاسخی کوبنده به همه آن تحلیلهای غلط بود. ما نسل امروز، نه تنها راه او را ادامه میدهیم، بلکه با تمام توان از ارزشهای او دفاع میکنیم.
این اجتماع حماسی که به وضوح قدرت نرم تشیع را در مقابل توطئههای دشمنان به نمایش گذاشت، تنها یک مراسم مذهبی نبود. هر قدمی که عزاداران برمیداشتند، پیمانی دوباره با آرمانهای انقلاب و رهبر شهید بود؛ هر قطره اشکی که ریخته میشد، پیوندی ناگسستنی با ولایت را یادآوری میکرد و هر فریاد «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» که از گلوی پیر و جوان برمیخاست، نوید روزهایی روشن برای امت اسلام بود.
دستفروشانی که بروشورهایی با تصاویر رهبر شهید در دست داشتند، یادگاریهای این روز را به بازماندگان هدیه میکردند.
مادرانی که کودکان خردسالشان را بر دوش گرفته بودند، با ظرافت خاصی، آنها را با فضای عزاداری آشنا میکردند؛ گویی معتقد بودند باید نسل جدید نیز از هماکنون، با طعم این پیمان دیرینه انس بگیرد.
اما شاید قشنگترین صحنه، حضور نوجوانانی بود که با قلمهای نقرهفام بر پیشانیشان نوشته بودند: «سرباز ولایت».
یکی از آن نوجوانان که سینا حسینی، نام داشت و همراه دوستان بسیجی خود آمده بود، گفت: ما آمدیم به دشمن بفهمانیم که شهادت طلبی و ولایتمداری، گوهری است که با مرگ بزرگانش کهنه نمیشود. ما تا آخرین نفس، پای انقلاب میمانیم.
یکی از نکات قابل توجه در این اجتماع، حضور اقشار مختلف از نهادهای مردمی و حاکمیتی بود، اما بدون هیچ گونه تشریفات ویژه. فرمانداران، ائمه جمعه و مسئولان استانی نیز همچون سایر مردم عادی، در میان جمعیت دیده میشدند و با مردم همنوا بودند.
این مساوات و همدلی، که از خصایص بارز مکتب عاشوراست، در این روز بار دیگر به معرض نمایش گذاشته شد.
مراسم که به نیمههای روز نزدیک میشد، هنوز از حجم جمعیت کاسته نشده بود. گویی عزاداران میخواستند این لحظات را تا جایی که میشود، به درازا بکشانند. چشمان هر که را مینگریستی، سرخ و ملتهب بود؛ اما نگاهها نه از سر یأس، بلکه سرشار از امید به آیندهای بود که رهبر شهید بارها و بارها نوید آن را داده بود.
حضور کم نظیر مردم در این اجتماع «اربعین رهبر شهید»، پیام روشنی به دنیا دارد: ملت ایران، همچنان بر سر عهد خود با ولایت و مقاومت است و این حماسه عظیم، نقطه آغازی است برای حرکتی بزرگتر تا تحقق اهداف متعالی انقلاب اسلامی.
و در نهایت، این اجتماع که تا پاسی از شب ادامه خواهد داشت، یک بار دیگر ثابت میکند که تشیع، آیینی است که در سوگ، باشکوهترین حماسههای خود را رقم میزند و در فقدان، پرشورترین اتحادهای خود را به نظاره مینشیند.
گزارش از: علیرضا رحیمیان
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0