به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، چهل روز گذشت. چهل روزی که هیچ کسی فکرش را نمیکرد بتوانیم دوام بیاوریم. نه برای اینکه مردم ایران ضعیف هستند، نه! برای اینکه او برای تک تک لحظاتمان خاطره ساخته بود. برای لحظه تحویل سالمان، برای دیدارهای رمضانیاش، برای خطبه خوانی عید فطر، برای دیدارهای مردمیاش، برای آن نگاه پدرانهای که حتی از پشت شیشه تلویزیون هم دلها را آرام میکرد.
حالا ما ماندهایم با یک دنیا خاطره از او. این مردم چهل روز و شب است برای شما، برای فرزندان بیگناه مینابیتان، برای فرماندهان مظلوم و رشید و برای هموطنان عزیزتر از جان، خیابان را ترک نکردهاند. برای اینکه یاد گرفتهاند عشق را با حضور معنی کنند. این مردمی که هزاران شهید در این چهل روز برای سربلندی ایران دادهاند و برای اینکه وفاداریشان را به شما ای ایرانیترین ایرانی تاریخ فریاد بزنند.
امروز در اربعین شهادت رهبری حکیم و فرزانه، شهر بار دیگر قیام کرد؛ حضور و خروشی که دوربینها هم نمیتوانند حق مطلب را ادا کنند. شور و اشتیاق نه، از آن بالاتر؛ عزم و حماسه نه، از آن محکمتر. یک چیز عجیب. یک چیزی در این جمعیت به قلیان درآمده همانی که رهبر شهیدمان گفته بود، مردمی که حالا مبعوث شدهاند.

هرساله در راهپیماییهای مختلف از روز قدس گرفته تا 13 آبان و 22 بهمن و … شاهد حضور خیل عظیم مردم در خیابان هستیم. اما 40 روز است که جنس حضور این مردم حتی فراتر، پرشورتر، حماسیتر و گستردهتر از همه اجتماعاتی است که تا کنون دیدهایم.
از همه خیابانهای شهر جمعیت روان است. تا چشم کار میکند، خیابان پر است از پیاده نظامهای ایران. پرچم به دست، از زن و مرد، کودک و بزرگسال، پیاده و سواره. یک نفر فریاد میزند آقا جان دلم برایت تنگ شده. دیگری بیصدا اشک میریزد. یکی از بچهها پرچمی را که به اندازه قدش است بالا گرفته و مادرش پشت سرش گریه میکند.
چه نقطه اشتراکی میتواند این همه آدم را با این همه تفاوت، پای یک خیابان جمع کند؟ یک چیز بیشتر نیست. همان که شما عمری برایش جنگیدی. همان که جان عزیزتان را برایش دادید؛ جمهوری اسلامی ایران!
چهل روز از شهادت رهبر انقلاب میگذرد. داغی که با وجود گذر از چهل روز، نه تنها سرد نشده، که هر روز تازهتر میشود. داغی که حالا با حماسه عجین شده است. دنیا را به حیرت واداشته که این پیر فرزانه چگونه چنین مردمی را پرورش داده است. مردمی که چهل روز در نبودش اینگونه میدانداری میکنند. مردمی که نه تنها پراکنده نشدند، که منسجمتر از همیشه پشت سر رهبر جدید خود ایستادهاند.

در این میان، یک چیز عجیبتر است. در این چهل روز، نه خبری از آن اختلافاتی بود که دشمن هر روز برایش برنامه میچید، نه اثری از آن تفرقهای که رسانههایشان شبانه روز برایش وقت میگذاشتند. شیعه و سنی، فارس و ترک و بلوچ و کرد و ترکمن، همه یک صدا، یک دل، سنگر خیابانها را تسخیر کردند.
امروز گرگان، در اربعین سیدالشهدای انقلاب، غرق در ماتم و سوگ بود. نه یک سوگ معمولی، سوگی که بوی حماسه میداد. مردمی که چهل شبانه روز در میدان برای خونخواهی رهبرشان و در حمایت از مدافعان مقتدر این کشور رجز خواندند، امروز فرصتی برای عزاداری برای امام شهید خود پیدا کردند. اما نه عزاداری به سبک همیشگی. اینجا گریه هم حماسه بود. سکوت هم فریاد بود.
میدانیم میبینید و از مردم مبعوثشده در خیابانها با همان لبخند همیشگیتان، اعلام رضایت میکنید. مردمی که گفته بودید با حضور خود، دشمنان را مایوس کردهاند!
جوانی که از صبح تا شب در حال خدمت رسانی به عزاداران بود، وقتی پرسیدم خسته نیستی، گفت آقا به ما یاد داد که خستگی برای ما معنی ندارد. رهبر شهید ما چهل سال ایستاد. ما چهل شب را میایستیم. اگر لازم باشد چهل سال دیگر هم میایستیم.

دشمن فکر میکرد با رفتن آقا، خیابانها خالی میشود. رسانههایشان نوشتند بعد از چهل روز، همه چیز تمام میشود. اما نشد. نه در چهل روز، نه در چهل سال، نه تا وقتی که یک نفر از این مردم زنده است. چون آقا فقط یک رهبر نبود. یک مکتب بود. مکتبی که شاگردانش حالا خودشان استاد شدهاند. یک مکتب که تا دنیا دنیاست، زنده میماند.
حالا ما ماندهایم با یک داغ سنگین اما همچنان ایستاده در سنگر خیابان، پرچم به دست و رجزخوان تا این بار هم دشمن را مایوس کنیم.
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0