به گزارش خبرگزاری تسنیم از یزد، در تاریخ تشیع، برخی عالمان نه تنها به سبب آثار علمی خود شناخته میشوند، بلکه حضور آنان در بافت اجتماعی و نهادی شهرهای علمی نیز بازتابی ماندگار یافته است. یکی از این شخصیتها ملاعبدالله بهابادی یزدی، صاحب اثر مشهور الحاشیة علی تهذیب المنطق، است؛ اثری که طی چند قرن در سنت آموزشی حوزههای علمیه تدریس شده و نام او را در حافظه علمی جهان تشیع تثبیت کرده است.
در کنار این شهرت علمی، در برخی منابع تاریخی و پژوهشهای محلی نجف، از پیوند او با ساختار مذهبی آستان علوی و نیز شکلگیری خاندانی با عنوان «بیت ملالی» یاد شده است. این گزارشها پرسشهایی مهم را درباره نسبت میان اعتبار علمی عالمان، جایگاه آنان در نهادهای مذهبی و تداوم منزلت خاندانی در شهرهای مقدس شیعه مطرح میکند.
خبرگزاری تسنیم در گفتوگویی با حسن عبدیپور دبیر علمی کنگره بینالمللی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، به بررسی ابعاد مختلف شخصیت علمی این اندیشمند سده دهم هجری، جایگاه اثر او در سنت آموزشی حوزهها، مسئله انتساب برخی آثار به وی، و نیز نسبت تاریخی او با ساختار مذهبی نجف و شکلگیری خاندان «بیت ملالی» پرداخته است. در این گفتوگو تلاش شده است با نگاهی تحلیلی، تصویری گستردهتر از پیوند میان علم، نهاد مذهبی و منزلت اجتماعی عالمان در تاریخ تشیع ارائه شود.
*ایده اصلی این پژوهش چگونه شکل گرفت و چه مسئلهای شما را به مطالعه ملاعبدالله بهابادی یزدی سوق داد؟
ملاعبدالله بهابادی یزدی در تاریخ علم بیش از هر چیز به عنوان صاحب اثر مشهور الحاشیة علی تهذیب المنطق شناخته میشود؛ اثری که طی چند قرن در نظام آموزشی حوزههای علمیه حضور مستمر داشته و در شمار متون معیار آموزش منطق قرار گرفته است. با این حال، در بسیاری از بررسیها تمرکز اصلی بر جنبه منطقی و آموزشی این اثر بوده و کمتر به ابعاد اجتماعی و نهادی شخصیت او توجه شده است.
در گزارشهای تاریخی و مطالعات محلی نجف، اشاراتی به پیوند او با آستان علوی و نیز شکلگیری خاندانی با عنوان «بیت ملالی» دیده میشود. این دادهها پرسشی مهم را پیش روی پژوهشگر قرار میدهد: آیا میتوان میان اعتبار علمی این عالم، موقعیت اجتماعی او در نجف و تداوم خاندانی منتسب به وی نوعی پیوند تاریخی و قابل تحلیل برقرار کرد؟
طرح این پرسش، افق تازهای را برای فهم نسبت میان علم، نهاد مذهبی و ساختارهای اجتماعی در سده دهم هجری میگشاید.
*بازخوانی منابع تراجم و تاریخهای محلی چه اهمیتی در پژوهش تاریخی دارد؟
منابع تراجم و تاریخهای محلی هر یک نوع خاصی از دادههای تاریخی را در اختیار پژوهشگر قرار میدهند. کتابهای تراجم معمولاً با هدف معرفی شخصیتهای علمی نوشته شدهاند و تمرکز اصلی آنها بر زندگینامه، استادان و شاگردان، آثار علمی و جایگاه علمی عالمان است. در مقابل، تاریخهای محلی بیشتر به بافت اجتماعی و نهادی شهرها توجه دارند و اطلاعاتی درباره خاندانها، ساختارهای مذهبی، نهادهای شهری و تحولات اجتماعی ارائه میکنند.
ترکیب این دو دسته منابع میتواند تصویر کاملتری از یک شخصیت تاریخی فراهم کند. اگر تنها به منابع تراجم اکتفا شود، ممکن است فرد صرفاً به عنوان یک عالم یا نویسنده شناخته شود؛ در حالی که تاریخهای محلی میتوانند نشان دهند که همان شخصیت چه نقشی در ساختار اجتماعی یا مذهبی یک شهر داشته است. از سوی دیگر، این منابع امکان شناسایی شبکههای علمی، روابط خانوادگی و جایگاه نهادهای دینی را نیز فراهم میکنند.
بازخوانی انتقادی این منابع همچنین به پژوهشگر کمک میکند تا روایتهای مختلف را با یکدیگر مقایسه کند، تعارضها را شناسایی کند و در نهایت تصویری دقیقتر و چندبعدی از گذشته ارائه دهد. به همین دلیل، استفاده همزمان از منابع تراجم و تاریخهای محلی یکی از روشهای مهم در مطالعه تاریخ اجتماعی و نهادی جوامع اسلامی به شمار میرود.
*جایگاه علمی ملاعبدالله بهابادی یزدی در سنت آموزشی حوزههای علمیه چگونه شکل گرفت؟
جایگاه علمی ملاعبدالله بهابادی یزدی بیش از هر چیز با اثر مشهور او، الحاشیة علی تهذیب المنطق، پیوند دارد. کتاب تهذیب المنطق و الکلام اثر سعدالدین تفتازانی از متون مهم آموزشی در علم منطق به شمار میرفت و در مدارس و حوزههای علمی جهان اسلام تدریس میشد.
حاشیه ملاعبدالله بر این اثر به دلیل دقت منطقی، اختصار در بیان و تمرکز بر نکات آموزشی، به سرعت مورد توجه مدرسان و طلاب قرار گرفت.
یکی از عوامل مهم در تثبیت جایگاه این اثر، سازگاری آن با شیوه سنتی آموزش در حوزهها بود. متن حاشیه در عین ایجاز، به توضیح و تحلیل نکات دشوار متن اصلی میپرداخت و امکان بحث و شرح بیشتر را در درس فراهم میکرد. به همین دلیل، این حاشیه به تدریج در کنار متن تهذیب المنطق به عنوان یکی از متون رایج در برنامه آموزشی علوم عقلی قرار گرفت.
گسترش تدریس این اثر در حوزههای ایران، عراق و شبهقاره هند موجب شد که نام ملاعبدالله در حافظه آموزشی حوزهها تثبیت شود. استمرار نسخهبرداری از این اثر، نگارش شرحها و حاشیههای بعدی بر آن و حضور آن در برنامه درسی مدارس علمی، نشان میدهد که این اثر توانسته است جایگاهی پایدار در سنت آموزشی علوم عقلی به دست آورد.

*مسئله «میراث مکتوب» و انتساب آثار به ملاعبدالله چه اهمیتی در پژوهش تاریخی دارد؟
مسئله «میراث مکتوب» در مطالعه شخصیتهای علمی، نقشی اساسی در بازسازی هویت واقعی آنان در تاریخ اندیشه دارد. بسیاری از عالمان بهواسطه یک یا چند اثر شاخص شهرت یافتهاند و همین شهرت گاه موجب شده است که در فهارس و منابع متأخر، آثار دیگری نیز بدون بررسی دقیق به آنان نسبت داده شود. ازاینرو بررسی انتساب آثار تنها یک کار کتابشناختی ساده نیست، بلکه بخشی مهم از پژوهش تاریخی به شمار میآید؛ زیرا تصویری که از جایگاه علمی یک متفکر در تاریخ علم شکل میگیرد، تا حد زیادی بر پایه مجموعه آثاری است که به او نسبت داده میشود.
در مورد ملاعبدالله بهابادی یزدی نیز این مسئله اهمیت ویژهای دارد. شهرت گسترده او به سبب نگارش الحاشیة علی تهذیب المنطق موجب شده است که در طول زمان آثار متعددی در حوزههایی مانند منطق، بلاغت، فقه، تفسیر و حتی برخی علوم دیگر به نام او ثبت شود. اگر این انتسابها بدون بررسی دقیق نسخهشناختی پذیرفته شوند، ممکن است تصویری اغراقآمیز یا نادقیق از گستره فعالیت علمی او ارائه گردد. از همین رو تفکیک میان آثار قطعی، آثار منسوب و آثار مردود برای ارزیابی صحیح کارنامه علمی او ضروری است.
در سالهای اخیر این موضوع با رویکردی نظاممند در دستور کار پژوهشهای جدید قرار گرفته است. کمیته احیای آثار در دبیرخانه کنگره بینالمللی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی با انجام طرحی گسترده در حوزه نسخهشناسی، به شناسایی نسخههای خطی مرتبط با آثار او در کتابخانههای مختلف پرداخته است. حاصل این بررسیها تاکنون شناسایی 1330 نسخه خطی و بررسی و ارزیابی 350 نسخه از میان آنها بوده است. در پرتو این مطالعات، فهرستی نسبتاً دقیق از آثار منسوب به ملاعبدالله فراهم شده که شامل 25 اثر است؛ از این میان 12 اثر بهعنوان آثار قطعی، 12 اثر در شمار آثار منسوب و یک اثر مردود شناخته شده است.
نتایج این پژوهشها افزون بر تثبیت برخی آثار شناختهشده، به شناسایی گزارشهایی از آثار کمتر شناخته یا نسخههای تازه نیز انجامیده و در مواردی نیز نشان داده است که برخی انتسابهای رایج نیازمند بازنگری است. اهمیت این روند در آن است که بهتدریج تصویری مستندتر و دقیقتر از میراث علمی ملاعبدالله بهابادی یزدی شکل میگیرد؛ تصویری که بر پایه بررسی نسخههای خطی، تحلیل دادههای کتابشناختی و نقد تاریخی منابع استوار است و میتواند مبنایی معتبر برای مطالعات آینده درباره این اندیشمند در تاریخ علم اسلامی فراهم آورد.
بخش مهمی از این جستوجوها نیز به کتابخانهها و مجموعههای نسخههای خطی در خارج از کشور مربوط میشود؛ زیرا بسیاری از نسخههای ارزشمند میراث اسلامی در کتابخانههای کشورهای مختلف نگهداری میشود. ازاینرو رصد و بررسی فهارس این کتابخانهها و شناسایی نسخههای احتمالی آثار منسوب به علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی از اولویتهای این طرح پژوهشی به شمار میآید. تحقق این هدف مستلزم همکاری و تعامل با برخی نهادهای فعال در حوزه ارتباطات علمی و فرهنگی بینالمللی است. در این زمینه، بهرهگیری از ظرفیتهایی مانند وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و جامعه المصطفی العالمیه میتواند در دسترسی به کتابخانهها، مراکز علمی و مجموعههای نسخههای خطی در خارج از کشور نقش مؤثری ایفا کند.
*ارتباط احتمالی ملاعبدالله با ساختار آستان علوی در نجف چگونه مطرح شده است؟
در برخی منابع محلی نجف و نیز در پارهای از پژوهشهای معاصر درباره خاندانهای نجفی، گزارشهایی دیده میشود که از پیوند ملاعبدالله بهابادی یزدی با آستان علوی سخن میگویند. بر اساس این روایتها، نام او در حافظه تاریخی شهر نجف با نوعی جایگاه یا ارتباط با ساختار مذهبی و اداری حرم امیرالمؤمنین(ع) همراه شده است.
البته این گزارشها در منابع کلاسیک تراجم بهصورت صریح و تفصیلی منعکس نشدهاند و همین امر لزوم برخوردی احتیاطآمیز و انتقادی با این دادهها را نشان میدهد. در پژوهش تاریخی، چنین گزارشهایی معمولاً در کنار دیگر شواهد ـ مانند دادههای نسخهشناختی، تاریخهای محلی و مطالعات مربوط به خاندانهای نجفی ـ بررسی میشوند تا میزان اعتبار و زمینه تاریخی آنها روشن شود.
با قرار دادن این گزارشها در بستر تاریخی سده دهم هجری، میتوان آنها را در چارچوب روابط میان عالمان شیعه و مراکز مذهبی عراق تحلیل کرد. در این دوره، نجف یکی از مهمترین کانونهای علمی و زیارتی تشیع بود و برخی عالمان برجسته علاوه بر فعالیتهای علمی، با نهادهای مذهبی شهر نیز ارتباط داشتند. از این منظر، طرح چنین گزارشهایی نشان میدهد که در تاریخ تشیع، مرز میان نقش علمی و موقعیت نهادی عالمان همواره کاملاً از یکدیگر جدا نبوده است.
*در این میان، خاندان «بیت ملالی» چه جایگاهی در تاریخ نجف دارند؟
در ساختار اجتماعی شهر نجف، عنوان «بیت» به خاندانهایی اطلاق میشود که افزون بر پیوند نسبی، از نوعی تداوم علمی، مذهبی یا اداری برخوردار بودهاند و حضور آنان در یک یا چند نسل در حیات شهری تثبیت شده است. چنین خاندانهایی معمولاً در تدریس، قضاوت شرعی، تولیت موقوفات یا خدمت در آستان علوی نقش ایفا میکردند و به تدریج به بخشی از حافظه تاریخی شهر تبدیل میشدند.
در برخی پژوهشهای محلی و منابع متأخر نجف، «بیت ملالی» یا «آل الملا» به عنوان یکی از این خاندانها معرفی شدهاند و منشأ آنها به ملاعبدالله بهابادی یزدی نسبت داده شده است. هرچند منابع متقدم تراجم اطلاعات تفصیلی درباره فرزندان و نوادگان او ارائه نمیکنند، اما استمرار نام «ملالی» در اسناد و روایتهای نجفی نشان میدهد که این عنوان در گذر زمان به یک شناسه خاندانی تبدیل شده است.
برخی گزارشها از تقسیم این خاندان به شاخههایی سخن میگویند که بخشی از آنها در مناصب مرتبط با آستان علوی و بخشی دیگر در عرصههای اجتماعی و خدماتی شهر فعال بودهاند. حتی اگر همه جزئیات این روایتها نیازمند بررسی انتقادی باشد، اصلِ حضور نام «بیت ملالی» در تاریخ اجتماعی نجف نشان میدهد که چگونه یک عنوان علمی یا شخصیتی میتواند در فرآیندی تدریجی به هویت خاندانی و نهادی تبدیل شود.
از این منظر، مطالعه «بیت ملالی» صرفاً بررسی یک خاندان خاص نیست، بلکه نمونهای از سازوکار شکلگیری و تداوم خاندانهای مذهبی در شهرهای مقدس شیعه است؛ سازوکاری که در آن علم، اعتبار اجتماعی و پیوند با نهادهای دینی در هم تنیده میشوند.
*فرایند انتقال منزلت از یک عالم به یک خاندان چگونه رخ میدهد؟
در تاریخ اجتماعی جوامع علمی و مذهبی، گاه منزلت و اعتبار یک شخصیت علمی به تدریج از سطح فردی فراتر میرود و در قالب یک هویت خاندانی استمرار مییابد. این فرایند معمولاً با تثبیت جایگاه علمی فرد آغاز میشود؛ زمانی که آثار، شاگردان و فعالیتهای علمی او موجب شهرت و اعتبار در میان اهل علم میشود. این اعتبار علمی به مرور به نوعی سرمایه اجتماعی تبدیل میگردد و اعتماد عمومی و مذهبی نسبت به آن شخصیت را افزایش میدهد.
در مرحله بعد، این سرمایه اجتماعی میتواند به حضور در ساختارهای نهادی ـ مانند مراکز آموزشی، موقوفات یا نهادهای مذهبی ـ بینجامد. هنگامی که این موقعیتها در نسلهای بعدی نیز ادامه پیدا کنند، نام و منزلت فرد به تدریج در قالب یک «بیت» یا خاندان تثبیت میشود. در چنین حالتی، هویت خاندانی نه تنها بر پیوند نسبی، بلکه بر استمرار اعتبار علمی و اجتماعی استوار است. در این چارچوب، میتوان دریافت که چگونه اعتبار علمی یک عالم میتواند در حافظه تاریخی یک شهر به شکل منزلت خاندانی بازتاب یابد.
*آیا مهاجرت عالمان در شکلگیری چنین خاندانهایی نقش داشته است؟
مهاجرت علمی یکی از عوامل مهم در شکلگیری شبکههای علمی و اجتماعی در جهان تشیع بوده است. بسیاری از عالمان از شهرها و مناطق مختلف برای تحصیل، تدریس یا فعالیتهای علمی به مراکز مهمی مانند نجف، کربلا، اصفهان یا شیراز مهاجرت میکردند. این جابهجاییها باعث شکلگیری شبکههایی از ارتباطات علمی و فرهنگی میشد که در آن استادان، شاگردان و خاندانها با یکدیگر پیوند مییافتند.
در برخی موارد، این مهاجرتها به استقرار دائمی عالمان در شهر مقصد میانجامید. در چنین شرایطی، نسلهای بعدی آنان نیز در همان محیط علمی و اجتماعی رشد میکردند و به تدریج یک خاندان علمی یا مذهبی شکل میگرفت. به این ترتیب، مهاجرت علمی تنها یک جابهجایی جغرافیایی نبود، بلکه میتوانست زمینهساز شکلگیری سنتهای خانوادگی و استمرار منزلت علمی در یک شهر باشد.
*مطالعه شخصیتهایی مانند ملاعبدالله چه افقی برای پژوهشهای آینده در تاریخ تشیع میگشاید؟
مطالعه چنین شخصیتهایی نشان میدهد که تاریخ تشیع را نمیتوان صرفاً به تاریخ متون و نظریههای کلامی یا فقهی محدود کرد. در کنار تاریخ اندیشه، لایههای دیگری نیز وجود دارد که شامل تاریخ نهادهای مذهبی، شبکههای علمی، مهاجرت عالمان و شکلگیری خاندانهای علمی است. توجه به این ابعاد میتواند تصویر جامعتری از تحولات تاریخی جوامع شیعی ارائه دهد.
بررسی زندگی و میراث عالمانی مانند ملاعبدالله بهابادی یزدی این امکان را فراهم میکند که پیوند میان تولید دانش، جایگاه اجتماعی عالمان و نقش آنان در نهادهای مذهبی بهتر درک شود. چنین پژوهشهایی میتواند الگویی برای مطالعه دیگر عالمان دورههای مختلف نیز فراهم آورد و به فهم عمیقتر تاریخ اجتماعی و نهادی تشیع کمک کند.
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0