به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، همیشه در فرهنگ ایرانی، برای کارهای خیر و حضور در مجالس مذهبی، چیزی فراتر از برنامهریزی و هماهنگی لازم است، گویی باید «قسمت» آدم باشد تا پایش به چنین محافلی باز شود. همین حس، گاهی از یک گفتوگوی ساده تلفنی آغاز میشود و انسان را به دل مجلسی میکشاند که حال و هوایش از همان بدو ورود، خبر از ارادت و عشق میدهد.
برای تهیه یک عکس خبری با یکی از همکارانم تماس گرفتم. پس از احوالپرسی و مطرح کردن درخواست خود، او در میان گفتوگو به نکتهای اشاره کرد که مسیر آن روز را تغییر داد: فلانی، امروز خانم رازی ( بانوی خیر ایلامی ) مثل هر سال روضه دارد، میآیی؟
با وجود آنکه هنوز آثار گرمازدگی سفر دو روز قبل به مهران برای تهیه یک گزارش از تنم بیرون نرفته بود، شنیدن این جمله انگار جان تازهای در من دمید. بیدرنگ پاسخ دادم: حتماً میآیم.
عصر همان روز، من و دخترم لباس مشکی به تن کردیم و راهی خانه پدری خانم رازی شدیم، خانهای در ضلع شمالی پارک کودک ایلام که از همان ابتدا، نشانههای یک مجلس عزاداری پرشور و صمیمی را در خود داشت.
از در ورودی که پا به داخل میگذاشتی، گویی وارد یک هیئت مذهبی شدهای. فضای خانه کاملاً حال و هوای محرم داشت، پرچمها و علمهای مشکی بر در و دیوار نقش بسته بود و نشانههای سوگواری در جایجای خانه دیده میشد. اما آنچه بیش از همه چشم را میگرفت، حیاط بزرگ و فرششدهای بود که مملو از زنان و دختران ایلامی شده بود، زنانی که برای شرکت در روضه، خود را به این خانه رسانده بودند.
این مجلس روضه، که نزدیک به 30 سال است هر سال از ششم محرم تا روز عاشورا به مدت پنج روز برگزار میشود، به یکی از آیینهای ثابت و شناختهشده میان مردم ایلام تبدیل شده است، مجلسی که نهتنها رنگ و بوی عزاداری دارد، بلکه نشانی از تداوم یک سنت خانوادگی و مردمی در پاسداشت نام و یاد امام حسین(ع) است.
راهی آشپزخانه شدم و از همکارم سراغ خانم رازی ( بانی مجلس) را گرفتم. پاسخ کوتاه بود: میان جمعیت است.
چند دقیقهای بیشتر نگذشت که او با همان چهرهی مهربان و آشنایش، در میان هیاهوی آرام مجلس پیدا شد. همین که نگاهش به من افتاد، بیدرنگ آغوشش را گشود و با گرمی گفت: خوش آمدی به روضهی حسین(ع).
فرصتی شد تا سراغ اصل ماجرا بروم. حس خبرنگاریام گل کرد و بیدرنگ از او درباره پیشینه و علت برگزاری این روضه پرسیدم.
خانم رازی نیز بیهیچ درنگی، روایت نذر و آغاز این مجلس را چنین بیان کرد: ماجرا به سال 1370 برمیگردد، زمانی که پسرم در یک حادثه دچار آسیب جدی به چشم شد. پزشکان از همان ابتدا امید چندانی ندادند و حتی گفتند ممکن است چشمش را از دست بدهد. در آن روزها نذر کردم اگر چشم پسرم خوب شود، هر سال در ماه محرم و به مدت پنج روز، روضهی امام حسین(ع) را برگزار کنم.
این نذر، بعدها به سنتی خانوادگی و مردمی تبدیل شد، مجلسی که نهفقط برای ادای نذر، بلکه برای زنده نگه داشتن یاد و نام سیدالشهدا(ع) هر سال با حضور زنان و دختران ایلامی برپا میشود.
صدای گیرای مداح، فضای خانه را دگرگون کرد. ناخودآگاه از جایم برخاستم و به سمت پذیرایی رفتم. این صدا برایم آشنا بود، نوایی که در بسیاری از محافل مذهبی شنیده بودم و هر بار، بیاختیار بغض را بر گلویم مینشاند. در همان حال، صدای زنان «چایینهخوان» نیز در هم پیچید، چایینهخوانها با لحنی سوزناک و به سبک مدیحهسراییهای اصیل عربی، همنوا با مداح، بر سر و صورت میزدند.
در فرهنگ ایلام، آیین چایینه جلوهای از سوگواری زنانه است که ریشههای عمیقی در تاریخ دارد. در حین مراسم، به یاد عروس حضرت قاسم (ع) که در روز هفتم محرم، پیوند ازدواجش با شهادت گره خورد، حال و هوای مجلس به اوج میرسد، نمادی از شادی که در لحظهای به ماتم بدل میشود و چادرهای سیاه را بر سرِ عروسِ نمادین مینشاند.
فرصتی شد و با مداح هم کلام شدم و درباره فلسفه این نحوه عزاداری پرسیدم. روضه خوانی که بیش از 30 سال است روضه و مولودی خوانی می کند، از معجزات بیشماری که به واسطه این مجالس نصیب خود و دیگران شده، سخن گفت. او با صدایی که از عمق جان برمیآمد، ابتدا از تجربهی شخصی خود گفت: من در زندگیام هرچه دارم، از اباعبدالله (ع) و توسل به حضرت امالبنین (س) است. سواد زیادی ندارم، کلاس چهارم نهضت را تمام کردهام. روزگاری بود که هم فقر بودم و هم بیمار. یک توده در گلوی من پیدا شد، همسایهمان مرا به روضهای برد که خودشان برگزار میکردند. سه شب بعد از رفتن به آن روضه از ام البنین (س) در خواب شفا گرفتم و از آن پس نذر کردم مداح شوم و در این مجالس بخوانم.
با صدایی که از سوزِ دل برمیآمد، از پیشینه ی چایینه گفت: تاریخ گواهی میدهد که حضرت زینب (س) در بیابانها و خرابه، حلقهی ماتمی به پا کرد و برای عزیزانش و یاران حسین (ع) عزاداری کرد. آن زمان، مردانِ تکیهگاه همه شهید شده بودند و تنها امام سجاد (ع) و چند پیرمرد باقی مانده بودند که سنگ بر روی سنگ میزدند.
اگر امروز مردان در دستهجات عزاداری دمام و سنج میزنند، برای آن است که صدایشان به گوش برسد و مردم بدانند اینجا مجلس عزای حسین (ع) برپاست، همچون نوای طبل که جمعیت را به میدان میکشاند. ما نیز با همین کتابهای دعا و دستهایی که بر پیشانی و صورت میزنیم، حلقه تشکیل میدهیم تا مجلس عزایمان شکل بگیرد. این همان شیوهای است که زینب کبری (س) در پیش گرفت، شیوه عزاداری بر پیشانی و صورت. این رسمِ 1400 ساله، نسلبهنسل چرخیده و امروز به ما رسیده است تا ما نیز اینگونه حقِ مصیبت را ادا کنیم.
حلقه زنان هر لحظه تنگتر میشد، دایرهوار میچرخیدند و همزمان با تکرار اشعار، سرهایشان به هم نزدیک میشد. در آن لحظات، گویی زمان متوقف شده بود و میان خانه پدریِ خانم رازی و دشت کربلا، پیوندی عمیق برقرار بود.
مجلس روضهی خانم رازی، اگرچه از یک نذر فردی برای شفای فرزند آغاز شد، اما در گذر سه دهه، از دیوارهای یک خانه فراتر رفته و به میراثی ناملموس از ارادت جمعی زنان ایلامی بدل شده است. اینجا، زنان نه تنها عزادارند، که راویان بیواسطهی حادثهی کربلایند، با چایینههایی که از دل تاریخ برمیآورند و حلقههایی که چون زینب(س) بر پیشانی میزنند.
در این خانه، رسمِ حسینی با زبانِ زنانهاش جاری است، زبانی که با سوز و آه، هم نذر را ادا میکند، هم سنت را زنده نگه میدارد، و هم به نسلِ امروز میآموزد که عشق به حسین(ع)، از کوچههای ایلام تا افلاک، بیمرز و بیزمان است.
و شاید همین «قسمت» باشد که هر سال، در ماه محرم، دلهای تشنه را به این خانه میکشاند، خانهای در شمال پارک کودک ایلام، که درِ آن تا ابد به روی روضهی حسین(ع) باز خواهد ماند.
انتهای پیام/180/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0