به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، رفتار اجتماعی افراد وابسته به فرهنگ جامعه ای است که در آن زیست می کنند که منشاء آن را در جهانبینی افراد می توان جست؛ یعنی نقطه نظرهای آنها نسبت به جهان؛ یا به عبارت بهتر برداشت شان از وجود و هستی.
مسئولیتی که از این شناخت برمیخیزد و یا انسان به کمک عقل بر عهده میگیرد؛ وظایف و تکالیفی را برساخت میکند که از آن به ایدئولوژی تعبیر میکنند. بنابراین توصیف از جهان «جهان بینی» و طرحهایی که ما را به سعادت و زندگی بهتر رهنمون میکند «ایدئولوژی» است.
کنش دولتها برساخته جامعه
رفتار دولتها متاثر از افکار عمومی جامعه است به همین دلیل گاه برای نیل به سیاست گذاری؛ بیشترین زمان را صرف پذیرش آن در افکار عمومی میکنند و حتی با پروپاگاندا آن را تبدیل به مطالبه عمومی می کنند. بنابراین برای شناخت و پیشبینی رفتار دولتها بیشتر از شناخت روحیات فردی سیاست مداران می بایست به جامعه ای پرداخت که آن سیاست مداران از آن بالا آمده و محصول آن هستند.
در عرصه بین الملل؛ دولت ها در رابطه باهم _ چه در صلح و چه در جنگ _ نیاز به شناخت متقابل دارند که با آن، کنش متقابل خود را تنظیم نمایند. اشتباه برخی تحلیلها در این است که با عینک و سنجه جامعه خود به جوامع دیگر مینگرند و رفتار آنها را میسنجند که خطایی بس بزرگ است و این تحلیل ها اگر مبنای تصمیمها خاصه در مواقع حساس چون جنگ قرار گیرد ممکن است به فاجعه منجر شود.
جامعه ایالات متحده بر پایه نژاد و طبقه برساخته شده است اما با این حال توانسته با هژمون رسانه ای مثل هالیوود و بنگاههای خبری؛ رویای آمریکایی را در افکار عمومی خود جا اندازد که هر فردی در آمریکا می تواند به هر آنجا که بخواهد برسد و اگر نمیرسد از عدم توانایی فردی خود اوست و تقصیری متوجه جامعه نیست و از این طریق به لیبرال سرمایه داری حاکم بر آمریکا مشروعیت بخشد و آن را قبله غرب قرار دهد. بنابراین در چنین جامعه ای محاسبه هزینه و فایده؛ بیشترین نقش را در کنش های اجتماعی ایفا میکند.
در ادامه فرهنگ آمریکایی
نگاه آمریکا و اروپا به دیگران ( آسیایی، آفریقایی، مسلمانان و…) نگاه انسانی نیست و آنها را در بهترین حالت به مثابه برده میبیند. از حقوق بشر و انسان هم که سخن میگویند منظورشان انسان غربی است؛ و این را بارها در لفافه و در دهه های اخیر به تصریح آن را بیان کرده اند چنان که جوزف بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا؛ اروپا را باغی نامید که باید در مقابل دیگران وحشی از آن مراقبت کرد!
فریدریش مرتز صدراعظم آلمان در جنگ 12روزه گفته بود “حمله به ایران کار کثیفی است که اسرائیل به نیابت از ما انجام میدهد.” او در جریان جنگ اخیر آمریکایی صهیونی علیه ایران نیز گفت: “ایران نباید توسط قوانین بین المللی محافظت شود.”
ترامپ که محصول تام و تمام جامعه آمریکایی است در توضیح حمله به ناو غیرمسلح و بیدفاع دنا خارج از محدوده جنگ، میگوید: تصویر ناو ایرانی را دیدم، کیفیت خوبی داشت. گفتم غنیمت میگرفتید، غرق نمیکردید؛ اما آنها گفتند غرق شدنش باحال تر بود برای فان این کار را کردیم» و بعد قهقهه می زند، در این فرهنگ برای تفریح آدم میکشند.
از این مصداق ها فراوان وجود دارد که به سه مورد اخیر آن بسنده می کنم. می بینید که با این فرهنگ جز با زبان خودشان (قدرت) که هزینه اقدام آنها را بالا می برد نمی توان سخن گفت.
حالا چه می شود؟
نیویورک تایمز دوشنبه هفته پیش با این تیتر به استقبال پایان مذاکرات اسلام آباد رفت:
What Now? Vance leave Iran Talks Without a Deal
در این مقاله آمده است این عدم توافق قابل پیش بینی بود اما حالا چه باید کرد؟ در پاسخ به این پرسش می افزاید: این شکست دولت ترامپ را با شرایطی دشوار مواجه کرده است:
1- مذاکرات طولانی درباره آینده برنامه هسته ای
2- بازگشت به جنگ؛ که همین حالا بزرگترین اختلال انرژی در دوران مدرن را ایجاد کرده و خطر یک درگیری طولانی بر سر تنگه هرمز را به همراه دارد.
در ادامه این مقاله می افزاید: با توجه به شروط ونس این گفتگو تفاوت چندانی با مذاکرات ژنو نداشت همان مذاکراتی که منجر به حمله و بمباران 38 روزه ایران شد، اما تصور ترامپ این بود که پس از آن بمباران گسترده ایران نظرش را تغییر خواهد داد!
در ادامه به نقل از پنتاگون آمده است که آمریکا 13 هزار هدف را در ایران حمله کرده و در مقابل ایران به صورت مصمم نشان داده که تهاجم نظامی آنها را به عقب نشینی وادار نکرده است.
ترامپ مدعی است پیروز شده و ویتکاف از ایران میخواهد تسلیم شود اما واقعیت و تجربه چیز دیگری میگوید؛ بن بستی که ونس با آن مواجه است همان است که پیش از جنگ هم بود که اکنون نه تنها در پی آن دیدگاه ایران، تغییر نکرده که تقویت هم شده است.
ترامپ و آتش بس؟!
نیویورک تایمز در ادامه تحلیل خود؛ هدف ترامپ از آتش بس را مهار پیامدهای اقتصادی جنگ می داند و مینویسد: بازارها با امید به توافق به شکل ناقصی رشد کردند اما جنگ که از سر گرفته شود بازارها سقوط خواهند کرد، کمبودها تشدید میشود و تورم که در طول جنگ به 3/3 درصد رسیده افزایش خواهد یافت و این ما را به مهم ترین مسأله میرساند: بازگشایی تنگه هرمز
وزارت خارجه ایران اعلام کرد: در اسلام آباد درباره ابعاد مختلف موضوعات اصلی از جمله تنگه هرمز، هسته ای، غرامت، تحریم ها و پایان کامل جنگ گفتگو کرده است. این فهرست قابل توجه است زیرا تنگه هرمز پیش از جنگ مطرح نبود اما ایران آن را کشف و از آن به عنوان قوی ترین اهرم اجرای بی ثباتی اقتصادی استفاده کرد. این روزنامه در خاتمه با شمردن دلایلی مصالحه را در حال حاضر ممکن نمی داند
ما چه کنیم؟
غالب رسانهها، تحلیل گران و شهروندان آمریکایی و اروپایی پس از جنگ اخیر علیه ایران از پیامدهای اقتصادی آن نگران هستند و تقریبا هیچ اثری از نگرانی از پیامدهای جانی و خطرات آن برای جان انسانها، ایرانیان و جنایاتی مثل میناب و ناو دنا و هزاران جنایت دیگر وجود ندارد. آنها حتی کسانی که در تظاهرات ضد ترامپ شرکت کردند_ نگران افزایش تورم، قیمت بنزین و سایر حامل های انرژی هستند.
صدراعظم آلمان که در ابتدای جنگ از سلاخی ایرانیان سخن می گفت و اینکه قوانین بینالمللی درباره ایران مصداق ندارد بعد از فشار اقتصادی؛ خواستار پایان جنگ شد و مکرون که در ابتدای جنگ؛ از اعزام ناو شارل دوگل به خلیج فارس سخن میگفت بعد از دو هفته گفت: این جنگ ما نیست! پس اگر این جنگ منجر به بهبود اقتصادی آنها بشود نه تنها مشکلی با آن ندارند که از آن حمایت هم خواهند کرد چنان که در مورد ونزوئلا این اتفاق رخ داد.
بنابراین آمریکا و غرب دارای فرهنگی هستند که در آن جهان بینی مادی نقش اساسی ایفا میکند و تکلیف؛ برساخت سود و رسیدن به اوج لذت مادی است؛ مرگ نابودی، نیستی و اوج وحشت است!
در این فرهنگ زیربنا؛ ماده است و هر چیزی غیر از آن روبنا و قابل شکل دادن و برساخت. بدیهی است در مواجهه با چنین فرهنگی باید دنیای مادی آنها را هدف قرار داد و آن را به مخاطره انداخت.
راهبرد ما در ادامه این جنگ تا رسیدن به نقطه بازدارندگی باید افزایش پیامدهای اقتصادی و تلفات جانی برای آنها باشد و هر کنشی حتی اگر در حد یک توئیت از جانب سیاست مداران، تحلیل گران ما در عرصه بین المللی باشد نیز باید این سیگنال وحشت را به جامعه آمریکا و غرب منتقل کند در آن صورت ترامپ و به تبع آن وحوش صهیون در منطقه مهار می شوند.
امروز نه تنها از اهرم تنگه هرمز باید سخن گفت که تنگه باب المندب را نیز باید به میانه این کارزار کشاند و از آینده ای سخن گفت که نفت به بالای 300 دلار رسیده است و شرکت های هواپیمایی به گل نشستهاند! و از یانکیهایی که نابود شده و به جهنم رفته اند.
یادداشت از: یحیی حمدی، دکترای جامعه شناسی نظری و فرهنگی
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0