به گزارش خبرگزاری تسنیم از بندرعباس، قدم زدن در گلزار شهدای میناب، این روزها دیگر شبیه هیچ زیارتگاه دیگری نیست؛ اینجا خاک هم بوی مظلومیتِ معصومانهای میدهد که کلمات در توصیفش لکنت میگیرند وقتی از میان ردیفِ مزارهای کوچک عبور میکنی، گویی تاریخ در همان لحظهی برخورد موشک، در همان ساعت 11:20 صبحِ نهم اسفندماه متوقف شده است.
قدم که به گلزار شهدای دانشآموز میناب میگذاری، اولین چیزی که سینه را به درد میآورد، کوچکی مزارهاست؛ سنگهایی که زیر آنها رویاهای 6 تا 12 سالهای آرام گرفتهاند که قرار بود فردای این سرزمین را بسازند. حالا 70 روز از آن صبح خونین گذشته، اما زمان در میناب خیال گذشتن ندارد داغ این مصیبت، برخلاف سنتِ زمانه که میگویند خاک سرد است، هر روز شعلهورتر میشود و هرمِ این غمِ سنگین را میتوان در چشمهای سرخِ مادرانی دید که گویی بخشی از جانشان را در همین خاک جا گذاشتهاند.
امروز در اواخر اردیبهشتماه، جنوب آرامآرام چهرهی خشن و سوزان خود را نمایان میکند آفتاب میناب بیرحم است و شرجیِ نفسگیر، امانِ هر زائری را میبرد.
در میان این فضای آکنده از سوگ، آنچه بیش از هر چیز دل را میلرزاند، نشستنِ خانوادههای داغدار در زیر تیغِ آفتاب است هر سو که مینگری، مادری را میبینی که چادر بر سر کشیده تا سایهای برای سنگِ مزار فرزندش بسازد، یا پدری که با دستهای لرزان، بطری آبی را روی سنگ داغ میریزد تا شاید کمی از عطشِ این خاک بکاهد.
آقایان مسئول! داغِ فقدانِ نوگلان «شجره طیبه» به خودیِ خود کمرشکن هست؛ روا نیست که خانوادههای این شهیدان، علاوه بر بارِ گرانِ عزا، دغدغهی گرما و آفتاب 50 درجه را هم داشته باشند. در این 70 روز، رفتوآمدهای زیادی به این گلزار صورت گرفته؛ از سخنگوی دولت، نایبرئیس مجلس و اعضای کمیسیون آموزش تا وزیر و مسئولان استانی، همگی آمدهاند، دیدهاند و وعده دادهاند. اما امروز، پرسشِ مردم میناب ساده و انسانی است: چرا حتی از یک سایهبانِ موقت و امکانات اولیهی رفاهی در این مکان خبری نیست؟
ساخت یک یادمانِ باشکوه و در شأنِ این مظلومیتِ بیمرز، مطالبهای است که بارها بر آن تأکید شده، اما حقیقت این است که خانوادهها امروز به آرامش و تکریم نیاز دارند نباید اجازه داد بروکراسیهای اداری و انتظار برای اعتبارات کلان، تکریمِ این خانوادهها را به تعویق بیندازد اگر توانِ اجرایی و بودجهای استان برای ساماندهی فوری این گلزار کافی نیست، این پرونده باید به صورت ملی دیده شود فاجعهی میناب، یک داغِ استانی نبود، یک زخمِ ملی بر پیکر ایران بود و التیام آن هم همتی در سطح ملی میطلبد.
ما به تماشای تاریخ ایستادهایم؛ تاریخی که نمیخواهد فراموش کند پیکرهای کوچکی را که در آغوش معلمانشان ذوب شدند اما همین تاریخ قضاوت خواهد کرد که ما برای بازماندگانِ آن فاجعه چه کردیم.
ساخت یادمانِ شهدای میناب نباید به سرنوشت پروژههای فراموششده دچار شود امروز، قبل از آنکه تابستانِ سوزانِ جنوب تمام توانِ این خانوادههای داغدار را بگیرد، آستینِ همت بالا بزنید این مزارها، قطعهای از بهشت روی زمین هستند؛ نگذارید در میان وعدهها و بخشنامهها، غریب بمانند.
یادداشت از میثم میرزاده
انتهای پیام/864
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0