به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، پیش از این در گفتاری پیرامون «مکتب امام شهید» نکاتی را عرض کرده بودم؛ امروز قصد دارم این موضوع را کمی بیشتر تبیین کنم. البته این توضیح همچنان در سطح ابتدایی، اجمالی و صرفاً برای «طرح بحث» و «طرح مسئله» است تا پژوهشگرانی که مایل به پیگیری این مسیر هستند، با سرفصلهای اصلی آن آشنا شوند.
بنده به دلیل عدم دسترسی به منابع، کتابخانه و فضای پژوهش مجازی، مجال بررسی تفصیلی این مسئله را نداشتهام؛ لذا آنچه در ادامه میآید، یافتههای اجمالی ذهن بنده به عنوان مقدمهای برای مطالعات عمیقتر است.
تبیین مفهوم مکتب
برای ورود به بحث «مکتب امام شهید»، ابتدا باید تصویری روشن از واژه «مکتب» داشته باشیم. مکتب در کاربرد امروزی، معادل اصطلاح غربی School of Thought (مکتب فکری) است. این اصطلاح در فرهنگ سنتی ما به این معنا رایج نبود، اما امروزه به عنوان مجموعهای منسجم از اندیشهها شامل «اصول»، «روشها» و «مسائلی» که یک جریان فکری اثرگذار را شکل میدهند، به کار میرود.
به طور کلی، مکتب را میتوان در دو سطح معنایی بررسی کرد:
1. معنای محدود (تخصصی): مکتب در یک رشته علمی یا حوزه معرفتی خاص. مانند مکتبهای «گشتالت» یا «رفتارگرایی» در روانشناسی، «لیبرالیسم» در علوم سیاسی، و یا مکتبهای «مشاء»، «اشراق» و «فرانکفورت» در حوزه فلسفه. در اینجا مکتب تنها به یک شاخه از دانش محدود میشود.
2. معنای گسترده (تمدنساز): مکتب به مثابه یک نظام فکری جامع که فراتر از یک رشته علمی است. این نظام شامل «جهانبینی»، «نظام ارزشی» و «الگوی زندگی» بوده و قدرت تمدنسازی دارد. چنین مکتبی باید واجد جامعیت، فراگیری و انسجام درونی باشد و برای زیست اجتماعی، راهکارهای عملی ارائه دهد. (مانند مارکسیسم که از یک هسته فلسفی به یک نظام سیاسی و اقتصادی منتهی شد).
گاهی این معنا توسعه یافته و به «ادیان» نیز اطلاق میشود؛ از آن جهت که دین نیز یک نظام جامع فکری، اعتقادی و عملی را برای زندگی طراحی میکند، مانند تعبیر «مکتب اسلام».
جایگاه مکتب امام شهید
با این مقدمه، میتوان گفت «امام شهید» صاحب یک مکتب و منظومه فکری جامع، مستدل، منسجم و تمدنساز است. البته روشن است که آنچه ایشان مطرح میکند، اجتهاد و برداشتی عمیق از بطن دین مبین اسلام است، نه یک مکتب مستقل بشری در عرض اسلام. بنابراین، مکتب ایشان ذیل مکتب اسلام تعریف میشود؛ اما به این اعتبار آن را «مکتب» مینامیم که یک «بازآفرینی»، «بازسازی» و «اجتهاد جدید» بر پایه آموزههای اصیل است که با نگاه به تجربیات تاریخی و نیازهای انسان معاصر، برای حل مسائل امروز طراحی شده است. این مکتب، نشاندهنده پویایی و جاودانگی اسلام در مواجهه با زمان است.
ویژگیهای سیره آموزشی امام شهید
امام عزیز ما، عالمی برجسته و مجتهدی تراز اول بود که علوم اسلامی را به شکلی عمیق فراگرفت و در آن صاحبنظر شد. آثار علمی و دروس خارج فقه ایشان گواه این تخصص است. اما ویژگی متمایز ایشان این بود که آموزش را تنها به نخبگان و اهل علم محدود نکرد.
ایشان بیش از نیم قرن از عمر شریف خود را صرف تعلیم عموم مردم کرد؛ از دانشگاهیان، سیاستمداران و نظامیان گرفته تا هنرمندان، ادیبان و توده مردم (زن، مرد، پیر و جوان). تمدنسازی تنها با دروس خصوصی در محافل محدود شکل نمیگیرد. کار «عالمان ربانی» در تراز امام شهید، امتداد کار انبیاست. انبیا نیز اگرچه یاران خاصی داشتند، اما مخاطب اصلیشان «ناس» (مردم) بودند. برخلاف فیلسوفان که غالباً برای نخبگان مینویسند، هدف امام شهید تغییر جامعه، نجات انسان و آفرینش تمدن بود.
ضرورت تدوین فنی آثار
خوشبختانه اندیشههای ایشان طی نیم قرن در قالب نوشتهها، بیانیهها، سخنرانیها و گفتوگوها به خوبی ثبت و ضبط شده است. وظیفه امروز ما، «تدوین فنی و تخصصی» این آثار توسط مجموعهای از متخصصان حوزههای مختلف است. از آنجا که مباحث ایشان ابعاد گوناگونِ «فلسفی»، «کلامی»، «عرفانی»، «اخلاقی»، «فقهی»، «تفسیری»، «سیاسی»، «اجتماعی» و «جامعهشناختی» را در بر میگیرد، استخراج این مکتب نیازمند یک کار جمعی و روشمند است.
ابعاد گسترده مکتب امام شهید
این مکتب تنها به حوزههای نظری محدود نمیشود؛ بلکه ابعاد «تربیتی»، «مدیریتی»، «استراتژیک»، «آیندهپژوهانه»، «تبلیغی»، «تبیینی» و «ادبی» وسیعی دارد که با مطالعه دقیق اسناد بهجایمانده، میتوان آنها را شناسایی و تفکیک کرد. برای دستیابی به این مقصود، چهار گام اساسی پیشنهاد میشود:
1. گردآوری: جمعآوری تمامی آثار، بیانات و مکتوبات.
2. تبویب: تفکیک و دستهبندی موضوعی مطالب.
3. تدوین: نگارش دانشنامه و فرهنگنامه تخصصی امام شهید.
4. تفسیر: شرح و تبیین علمی و تخصصی این مباحث.
شایان ذکر است که به این مباحث نباید همچون «اصول جزمیِ» غیرقابل نقد نگریست. پویایی، زنده بودن و بالندگی یک مکتب فکری در گرو آن است که راه برای نقد و بررسی عالمانه گشوده باشد؛ این خود بخشی از فرآیند تکامل مکتب است.
ویژگیهای سهگانه مکتب امام شهید
این منظومه فکری بر چهار پایه استوار است:
1. فقاهت و معرفت عمیق دین: فهم عمیق امام شهید از ابعاد گوناگون دین ریشه در دانش وسیع ایشان از معارف اسلامی، سنت و پژوهش در متون دینی دارد.
2. نوآوری و خلاقیت: ایشان دارای ذهنی خلاق، مبدع و نوآور بودند و از نظریه پردازان بر جسته در اندیشه اسلامی بسمار می روند.
3. حضور در میدان عمل: این ویژگی منحصربهفرد ایشان است. امام شهید تنها محققی در کتابخانه یا معلمی در مدرسه نبود؛ او «مرد میدان» بود. اندیشه او در متن مبارزات سیاسی، مسئولیتهای اجرایی، مدیریت جنگ و رهبری امت در سطوح ملی و بینالمللی صیقل خورده است. هیچ مجتهد و متفکر اسلامی دیگری را نمیشناسیم که با این قاطعیت، اندیشه دینی را در چنین ساحت گستردهای از عمل پیاده و اجتهاد کرده باشد.
4. عصری بودن: اما شهید با اندیشهها، مسائل و چالشهای زمان بخوبی آشنا و مصداق برجسته «عالم به زمان» بودند. دین شناسی او انتزاعی و ذهنی محض نبود، بلکه ناظر به نیاز عصر و کاملا مرتبط با اندیشه و حیات انسان امروز بود.
رویکرد تمدنساز
اندیشه ایشان از همان دوران جوانی (مانند آنچه در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» در سال 1353 مطرح شد)، پیونددهنده عقاید اسلامی با مسائل عینی جامعه نظیر عدالت، پیشرفت و تمدنسازی بوده است.
از این رو، ما امروز در این عصر، مکتبی را که راهنمای زندگی مؤمنانه و تمدنساز باشد، در «مکتب امام شهید» مییابیم و معتقدیم حضور و هدایتگری ایشان پس از شهادت نیز از طریق شرح و بسط و ترویج این مکتب تداوم خواهد داشت.
ضرورت دقت در واژگان و پرهیز از تکثیر مکاتب
نکتهای که باید با احتیاط به آن نگریست، نحوه بهکارگیری واژه «مکتب» برای دیگر بزرگان و شهدای عزیز است. ما در دوران خود قهرمانان و متفکران بزرگی داشتهایم که صاحب اندیشههای نو و راهبردی بودهاند، اما نباید واژه «مکتب» را تکثیر کرد.
مکتب شاخص این عصر، مکتب امام شهید است و دیگر عزیزان و شهدای بزرگوار، در واقع چهرههای پیشرو و تقویتکنندهای هستند که ذیل این مکتب تعریف میشوند. آنها این چارچوب کلان را توسعه داده یا در صحنه عمل اجرا کردهاند. شناخت و معرفی این چارچوب فکری واحد، بسیار رهگشاتر خواهد بود.
سخن پایانی
تأکید میکنم که حرکت در این چارچوب به معنای توقف در اندیشههای گذشته نیست. این یک «طرح کلان» است که ما باید آن را تکمیل کنیم، توسعه دهیم و حتی با نقد عالمانه به پیش ببریم؛ چراکه راه پیشرفت و بالندگی، در همین تضارب آرا و حرکت رو به جلوست که خود آن بزرگوار به ما آموخت.
یادداشت از محمد فنایی اشکوری، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0