به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، در آن اتاق، با نور آبیِ مانیتور شبکه اینترنشنال، دختر جوان نشسته بود که صدای جنگنده و انفجار موشکهای دشمن در فضای تهران پیچید. با عجله رفت دم پنجره. در خیابانی دور و نزدیک، انفجاری رخ داد. ساختمان مسکونی هدف قرار گرفته بود و چند نفر از هموطنان شهید و زخمی شدند.
دختر هنوز از ساعتها تماشای قرارگاه رسانهای اسرائیل بیحس بود. گوشی را روشن کرد، فیلم گرفت و روی آن گفت: «هم اکنون صدای “دلانگیز” برخورد موشک در تهران … ممنونم ترامپ، ممنونم بیبی.»
در ذهنش، موشک نه به پایتخت ایران که به جمهوری اسلامی خورده بود. در پیچیدهترین عملیات جنگ روانی و رسانهای، دستگاه ادراکش چنان دستکاری شده بود که او و امثالش، مشتریهای همیشگی آن شبکه، در طرف اشتباه ایستاده بودند.
وقتی دو موشک عامدانه به مدرسه دخترانه میناب زدند، فرصت داشت بفهمد این مدرسه، ایران است و این بدنهای تکهتکه، فرزندان ایران؛ اما نفهمید.
وقتی آبشیرین کن قشم را زدند، باز فکر نکرد دهها روستای قشم بیآب ماندهاند. گفت: «جمهوری اسلامی را زدهاند.»
وقتی تأسیسات نفتی و پالایشگاهی ایران را زدند، صنایع فولاد را زدند و پتروشیمی تبریز هدف قرار گرفت، نگفت چرا زیرساختهای صنعتی و اقتصادی ایران را میزنید. گفت: «این صنایع، جمهوری اسلامی است که مورد تهاجم قرار گرفته.»
وقتی دانشگاه را زدند، اتوبان را زدند، باشگاه ورزشی را زدند، کودک سهروزه و سهماهه و سهساله را شهید کردند، باز لحظهای تردید نکرد که اینها مردم ایران هستند و دیگر نمیشود بهانه تراشید که بتوان آنها را صرفاً به جمهوری اسلامی بچسباند.
دختر، همه اینها را دید و آگاه نشد تا اینکه با ارسال ویدیو به اینترنشنال، از یک «وطنفروش ذهنی» به یک «وطنفروش عملی» تبدیل شد.
اگر نمیتوانی بفهمی این جنگ با جمهوری اسلامی نیست و ربطی به نوع نظام سیاسی ما ندارد، بلکه ربط مستقیم به غارت منابع ما و نابودی سیطره ایران بر این نقطه از قلب جهان و کنترل ژئوپلیتیک جهان دارد، تنها در یک صورت ممکن است بیدار شوی: زیر چکمه دشمنان. اما آن موقع ممکن است دیر شده باشد و همان موشکی که با صدای «دلانگیز» در خیابانی کناری جنایت میآفریند، این بار بر سر خودت و خانوادهات فرود بیاید و هدیه دشمن را با بدنهای تکهتکه دریافت کنی.
نویسنده: یاسر بابایی، فعال رسانهای
انتهای پیام/180/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0