خاک می‌خوریم اما خاک نمی‌دهیم؛روایتی از بامداد سرخ محله قره‌باغی تبریز

اراده پولادین ملتی که شعارش «خاک می‌خوریم، اما خاک نمی‌دهیم» است، هرگز فرو نخواهد ریخت.

کد خبر : 21678
تاریخ انتشار : شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۴
خاک می‌خوریم اما خاک نمی‌دهیم؛روایتی از بامداد سرخ محله قره‌باغی تبریز
استانها

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، محله قره‌باغی تبریز در بامداد چهارم فروردین، نه صحنه ویرانی که آوردگاه غیرت و ایستادگی بود؛ جایی که یادگاران دفاع مقدس جنگ تحمیلی سوم، در میان آوار خانه‌هایشان رجز خواندند و جوانان مسجد، پرچم ایران را از زیر خروارها خاک به اهتزاز درآوردند.

بامداد سه‌شنبه، چهارم فروردین‌ماه؛ سیاهی شب هنوز بر آسمان تبریز چادر کشیده بود که صدایی مهیب، سکوت سنگین شهر را در هم شکست. کینه‌توزی دشمن صهیونیستی-آمریکایی این‌بار محله‌ای اصیل، پرجمعیت و کم‌برخوردار در دل تبریز را نشانه رفته بود؛ محله «شهید قره‌باغی»، شدت انفجار به حدی بود که موج آن تا خیابان‌های دورتر از جمله رضانژاد جنوبی نیز رسید و خواب را از چشمان شهر ربود. در آن لحظات دلهره‌آور نیمه‌شب، با قلبی پرآشوب زمزمه کردم: «الله خیر اِله‌سین» (خدا به خیر کند).

حوالی ساعت 10 صبح پس از روزی پرالتهاب و خسته‌کننده در آفیش‌های خبری، خود را به نقطه صفر حادثه رساندم. پیش از من لنز دوربین همکارانم بیدار بود و راوی مظلومیت این محله شده بود. از حلقه امنیتی نیروهای جان‌برکف بسیج که خستگی از سر و رویشان می‌بارید، اما چشمانشان همچنان باصلابت بود، عبور کردیم. آنچه می‌دیدیم، تجلی اوج قساوت دشمن بود؛ از ساختمان محل اصابت پرتابه‌ها جز یک اسکلت بتنی درهم‌شکسته چیزی باقی نمانده بود.

کمی آن‌طرف‌تر مسجد «امام سجاد (ع)» که پناهگاه معنوی اهالی بود، از ترکش‌های این کینه در امان نمانده و دیوار کناری‌اش به‌شدت تخریب شده بود. جوانان غیور پایگاه مقاومت مسجد، بی‌اعتنا به خطر، دل به آوار زده بودند تا هم مسجد را از وسایل خالی کنند و هم دوشادوش نیروهای هلال احمر، به دنبال یافتن مفقودین این جنایت باشند. جست‌وجوها برای یافتن دو گمشده، یک بزرگسال و یک کودک با التهاب ادامه داشت.

عقربه‌ها 12:30 را نشان می‌داد که پیکر مطهر یکی از شهدا از زیر خروارها خاک بیرون کشیده شد، اما قلب‌ها همچنان برای کودک خردسالی که در آغوش آوارها مانده بود، می‌تپید.

اینجا کسی از آمریکا نمی‌ترسد

در میان این هیاهو و غبار، نگاهمان به زن و مردی میان‌سال افتاد؛ همسایه‌های روبه‌روی ساختمان فروریخته که خانه‌شان به‌شدت آسیب دیده بود. مرد خانه با دیدن دوربین و میکروفن تسنیم، گرد و خاک از چهره سترد، سینه سپر کرد و بی‌آن که منتظر سؤالی بماند، در دل ویرانی‌ها شروع به رجزخوانی کرد. 

صدایش صلابت کوه‌های آذربایجان را داشت وقتی گفت: «من از رزمندگان و یادگاران 8 سال دفاع مقدسم. آمریکا و رژیم صهیونیستی ما را از چه می‌ترسانند؟ فرزندانم مجروح شده‌اند و در بیمارستان‌اند، اما من اینجا ایستاده‌ام تا اگر کمکی از دستم برمی‌آید، برای بسیج و هلال احمر انجام دهم. ما از این میدان پا پس نمی‌کشیم.»

همسرش که شیرزنی از تبار زینب (س) بود، از راه رسید. با نگاهی به حاصل یک عمر زندگی‌اش که اکنون زیر آوار بود، کلام همسرش را با جمله‌ای تکمیل کرد که می‌تواند تیتر تمام رسانه‌های آزادگان جهان باشد: «همه این وسایل و این خانه، فدای سر کشورم و رهبرم… ما در این کشور خاک می‌خوریم، اما یک وجب خاک به دشمن نمی‌دهیم.»

رویش جوانه امید در میان غبار

با چشمانی که از صلابت این زن و مرد اشک‌آلود شده بود، از خانه ویرانشان بیرون آمدیم. در همان لحظه، قابی حماسی در برابر چشمانمان شکل گرفت؛ جوانان مسجد محل، از میان خاک و خاکستر و آجرهای فروریخته مسجد، پرچم‌های سه‌رنگ جمهوری اسلامی ایران را بیرون کشیدند. پرچم‌ها تکانده شد و بر بلندای ساختمان‌های نیمه‌ویران و آسیب‌دیده به اهتزاز درآمد.

با بالا رفتن پرچم، گویی بغض فروخورده محله شکست. بی‌اختیار از میان جمعیت اهالی، امدادگران و خبرنگاران حاضر، صدای صلوات و زمزمه «الله اکبر» در فضا طنین‌انداز شد. در آن لحظه هیچ‌کس به ویرانی فکر نمی‌کرد؛ پرچم که بالا رفت، جوانه امید در دلِ آوارها رویید.

وداع با فرشته 13 ساله

ساعت به 13:40 نزدیک می‌شد که همهمه‌ای از دل ساختمان هدف‌ قرار گرفته بلند شد. نفس‌ها در سینه حبس شد. دقایقی بعد قامت خمیده امدادگران هلال احمر نمایان شد که پیکر آخرین شهید، کودک معصوم 13 ساله‌ای را بر دست داشتند. کودکی که شب گذشته با هزاران آرزو به خواب رفته بود، اکنون پیکر بی‌جانش قربانی کینه‌توزی دشمنان قسم‌خورده این مرز و بوم شده بود. 

پیکر کوچک او به آمبولانس منتقل شد، اما بغض سنگین و شراره‌های انتقام خون این بی‌گناهان، در نگاه تک‌تک آدم‌های آنجا شعله‌ور بود.

دیگر تاب ماندن در این مقتل و آوردگاه غیرت را نداشتیم. با سینه‌ای مالامال از اندوه برای آرزوهای خاکستر شده آن کودک و قلبی سرشار از غرور برای ایستادگی مردمان محله قره‌باغی، منطقه را به سمت تحریریه ترک کردیم تا راوی این حقیقت باشیم: دشمن شاید بتواند دیوارهای بتنی را فروبریزد، اما اراده پولادین ملتی که شعارش «خاک می‌خوریم اما خاک نمی‌دهیم» است، هرگز فرو نخواهد ریخت.

انتهای پیام/

 

🚨 خبر جنجالی اخیر 💬 پربحث‌ترین خبر اخیر

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.