به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، آمریکا و رژیم صهیونیستی 9 اسفند ماه 1404 در حالی با همه قدرت به ایران حمله کردند که تصور نابودی و تسلیم مطلق این کشور در کمتر از یک هفته را داشتند و حتی به راحتی آن را به زبان آورده و رسماً اعلام کردند که ایران باید تسلیم بیقید و شرط را بپذیرد و خود را آماده اطاعت از آمریکا و اسرائیل کند و حتی کار به جایی رسید که ترامپ، رئیس جمهور آمریکا صحبت از احتمال تغییر نقشه جغرافیایی ایران میکرد.
اما بعد از 40 روز جنگ تمامعیار و ائتلافی آمریکا و اسرائیل علیه ایران و مقاومت متحیّرکننده ایرانیان، اکنون دنیا شاهد تولد چهارمین ابرقدرت جهان است. در این نوشته به طور مختصر به 5 مؤلفه مهم (مردم، توان نظامی، محور مقاومت، تنگه هرمز و رهبری) این ابرقدرت نوظهور میپردازیم تا بدانیم چگونه این جنگ توانست به یک «بازی برد» برای ایران تبدیل شود و جمهوری اسلامی چگونه میدان را از یک فروپاشی حتمی به صحنهای غرورآفرین و پیروزی استراتژیک تغییر مسیر داد.
مؤلفه اول: مردم
از همان ساعات اولیه حمله غیرقانونی و نامشروع آمریکا و اسرائیل علیه ایران – در حالی که هنوز مذاکرات دیپلماتیک با میانجیگری کشور عمان در جریان بود – مردم ایران بیآنکه منتظر فرمان یا ساختاری باشند، خودجوش به میدان آمدند. اما نقطه عطف، روز دوم جنگ بود؛ روزی که خبر شهادت قائد اعظم، حضرت آیت الله سید علی حسینی خامنهای رهبر شهید ایران منتشر شد. در آن لحظه، تمام معادلات دشمن برای فروپاشی روانی جامعه ایرانی به یکباره بر هم ریخت.
برخلاف تصور آمریکا و اسرائیل که گمان میکردند جامعه ایران بدون سکاندار رها شده و به سرعت به سمت نابودی پیش خواهد رفت، آنچه رخ داد شبیه یک «انقلاب دوباره» بود. تمام میادین شهرها در سراسر کشور مملو از جمعیتی شد که نه برای عزاداری صِرف، که برای اعلام پیمان دوباره با آرمانهای انقلاب و حفظ نظام و ایران به خیابان آمدند. این حضور که از همان روز دوم آغاز شد، تا امروز و پس از 40 روز جنگ تمامعیار، بیوقفه و شبانهروزی ادامه دارد.
مردم ایران ثابت کردند که قدرت واقعی فراتر از موشک و پهپاد، در سرمایه اجتماعی و عزم ملی نهفته است. آنها با حضور خستگیناپذیر خود در پشتیبانی لجستیک، خطوط مقدم جبهه و حتی تأمین نیازهای معیشتی جنگزدهها، نشان دادند که دشمن نه با ایرانِ یک رهبر، بلکه با ملتی مواجه است که خود، حافظ و پاسدار کیان کشورش شده است.
مؤلفه دوم: توان نظامی ایران
اگر حضور مردم، روح مقاومت بود، آنچه این روح را به یک قدرت ملموس و بازدارنده تبدیل کرد، توان نظامی کمنظیری بود که نیروهای مسلح ایران در این 40 روز به نمایش گذاشتند. در شرایطی که بسیاری از تحلیلگران نظامی جهان، ایستادگی در برابر دو ارتش مدرن و مجهز آمریکا و اسرائیل را غیرممکن میدانستند، ایران نه تنها سقوط نکرد، بلکه همزمان در دو جبهه گسترده به عملیات تهاجمی و تدافعی پرداخت و نیروهای مسلح ایران در کمتر از یک ساعت پس از آغاز حمله دشمنان به سرعت آماده عملیات شده و نخستین موشکهای خود را به سمت تمام اهداف شلیک کردند.
نیروهای مسلح ایران در یک راهبرد هوشمندانه، حملات هماهنگ و ویرانگری را به تمام پایگاههای منطقهای آمریکا در سراسر خاورمیانه – در بیش از 7 کشور از جمله عراق، کویت، بحرین، عربستان، امارات، قطر و اردن – ترتیب دادند و همزمان حملات سنگین و غافلگیرکنندهای را علیه مواضع اسرائیل انجام دادند. این عملیات همزمان، چیزی بود که برای بسیاری از کشورهای جهان حتی در حد یک رویای نظامی هم نمیگنجید.
اما شگفتانگیزتر از همه، قدرت نفوذناپذیر موشکی و پهپادی ایران بود. موشکهای بالستیک و هایپرسونیک ایرانی با دقتی کمنظیر، توانستند از تمام لایههای پدافندی دشمن – که در برخی مناطق به 9 لایه نیز میرسید – عبور کرده و با موفقیت کامل به اهداف از پیش تعیین شده برخورد کنند. سامانههای پدافندی که آمریکا و اسرائیل سالها با صرف میلیاردها دلار آن را غیرقابل نفوذ و هولناک معرفی کرده بودند – همچون پاتریوت و گنبد آهنین – در برابر سیل موشکها و پهپادهای ایران، نه تنها شکست ناپذیر نبودند، بلکه عملاً به یک افتضاح استراتژیک برای طراحانشان تبدیل شدند. ایران به روشنی اثبات کرد که هر سامانه دفاعی، بالاخره نقطه ضعفی دارد و آنها آن نقطه را یافته و هدف قرار دادهاند.
در سمت پدافندی نیز ایران حیرتآفرین بود. جمهوری اسلامی در طول 40 روز نبرد، موفق به ساقط کردن جنگندههای پیشرفتهای نظیر F-15، F-16، F-18 و حتی F-35 شد؛ همان جنگنده رادارگریزی که تا پیش از این، بسیاری از نظامیان دنیا معتقد بودند که به هیچ عنوان این جنگنده حتی قابل رصد در رادارها نیست. اما ایران ثابت کرد که نه تنها F-35 را در رادار خود دیده، بلکه توانسته است روی آن قفل کرده و هدفگیری کند و در نهایت نیز آن را شکار کرده است. افزون بر این، چیزی حدود 200 پهپاد از پیشرفتهترین و مخوفترین پهپادهای دشمنان نیز در آسمان ایران سرنگون شدند.
در کنار این موفقیتهای تاریخی و مثالزدنی، موفقیت بزرگ دیگر برای توان نظامی ایران، شکست مفتضحانه آمریکا در عملیاتی بود که به نام عملیات نجات خلبان جنگنده سقوط کرده خود در خاک ایران آغاز شد اما در نهایت معلوم شد که هدف این عملیات بسیار متفاوت بوده و در واقع یک عملیات تهاجمی با هدف ورود و تصرف تأسیسات هستهای در اصفهان بوده است. اما تنها پس از چند ساعت از آغاز این عملیات، بار دیگر دنیا از هوشمندی و آمادگی نیروهای نظامی و مردم و عشایر غیور منطقه متعجب شدند که به خوبی توانستند با انهدام دو هواپیمای ترابری نظامی آمریکا معروف به C130 و دو بالگرد بلک هاوک و کشته شدن چندین نیروی دلتا فورس آمریکایی، مجبور به گریختن و ترک خاک ایران شدند.
این دستاوردها، تمام نظامیان و کارشناسان دفاعی جهان را متحیر کرد. ایران در این 40 روز نشان داد که توازن قدرت در منطقه برای همیشه تغییر کرده است؛ چراکه قدرت حقیقی، فقط به داشتن تجهیزات گرانقیمت نیست، بلکه به ترکیبی از نوآوری، راهبرد هوشمندانه، توانایی عبور از پیچیدهترین سامانههای دفاعی و مهمتر از همه، اراده آهنین برای دفاع از خاک وطن معنا میشود.
مؤلفه سوم: محور مقاومت
در جنگی که ائتلافی از بزرگترین قدرتهای نظامی جهان در برابر ایران قرار گرفته بودند، شاید مهمترین برگ برنده ایران، «محور مقاومت» بود؛ اما نه آن گونه که دشمن تصور میکرد. آنچه این محور را در طول 40 روز نبرد به یک شبکه بینظیر تبدیل کرد، صرفاً هماهنگی نبود، بلکه مدیریت هوشمندانه و برنامهریزی هدفمند و کاملاً استراتژیک بود که ایران بر آن حاکم کرد.
نخستین گروه مقاومتی که تقریبا از همان روز نخست جنگ وارد میدان نبرد شد، گروههای مقاومت عراق بودند. این انتخاب تصادفی نبود؛ زیرا تهدیدات جریانات تجزیهطلب و تحرکات داعشی از خاک عراق، در کنار حضور چندین پایگاه نظامی آمریکا در این کشور، قویترین تهدید زمینی علیه ایران محسوب میشدند. مقاومت عراق با ورود به موقع خود، این تهدید را فوراً مختل و از کار انداخت و عملاً جبهه شرقی جنگ را برای ایران امن کرد.
پس از گذشت چند روز از جنگ، نوبت به حزبالله لبنان رسید؛ دومین گروه مقاومتی که پا به میدان گذاشت. اینجا بود که دنیا دوباره متحیر شد. اسرائیل، آمریکا و بسیاری از کشورها گمان میکردند حزبالله پس از شهادت سید حسن نصرالله، عملاً نابود و تضعیف شده است. اما آنچه رخ داد، دقیقاً برعکس بود. حزبالله نه تنها تضعیف نشده بود، بلکه برای نخستین بار توانست موشکهای دوربرد شلیک کند، بیش از 120 تانک پیشرفته «مرکاوا»ی اسرائیل را منهدم سازد و فیلمهای آن را به عنوان سند پیروزی منتشر کند. این گروه، بخش بزرگی از خاک اسرائیل را درگیر حملات خود کرد و ثابت نمود که محور مقاومت با شهادت فرماندهانش نه تنها پایان نمییابد، بلکه بالندهتر از قبل ظاهر میشود.
اما شگفتانگیزترین بخش مدیریت استراتژیک ایران، نحوه ورود یمن به جنگ بود. برخلاف تصور همگان که انتظار داشتند یمن به عنوان اولین گروه مقاومت وارد میدان شود، ایران بازی را عاقلانهتر از این حرفها طراحی کرده بود. یمن زمانی وارد نبرد شد که دشمن به نقطه استیصال نزدیک شده بود. این تأخیر هوشمندانه، ضربهای روحی و روانی سنگین بر پیکره ائتلاف متجاوز وارد کرد. ورود یمن در آن مقطع حساس، کفه ترازوی جنگ را به وضوح به سمت ایران سنگینتر کرد. هشدار بزرگ اما اینجاست که یمن هنوز از ابزار راهبردی بستن تنگه بابالمندب و ایجاد شوک اقتصادی استفاده نکرده است؛ ابزاری که همچون تیغی بر روی گردن اقتصاد جهانی و رژیم صهیونیستی آویخته مانده و یک هشدار بزرگ برای آینده محسوب میشود.
در کنار این محورهای اصلی، گروههای مقاومت کوچکتری در کشورهایی نظیر سوریه، بحرین و حتی عربستان نیز فعال شدند که هر کدام به سهم خود، بخشی از فشار را بر دشمن چندوجهی افزایش دادند. حاصل جمع این شبکه هوشمندانه، محاصره استراتژیک دشمن در یک جنگ فرسایشی بود که هیچکس توان خروج از آن را نداشت.
مؤلفه چهارم: تنگه هرمز
اگر مؤلفههای پیشین، تصویری از قدرت نظامی و مردمی ایران ترسیم کردند، آنچه این تصویر را به یک معمای راهبردی برای جهان تبدیل کرد، تنگه هرمز بود؛ آبراهی باریک که ایران در بحبوحه جنگ، آن را به قدرتمندترین ابزار فشار خود تبدیل کرد.
از همان روزهای ابتدایی حمله، ایران با تصمیمی هوشمندانه اما قاطع، عبور و مرور کشتیهای نفتکش، کشتیهای اقتصادی و باری، و حتی شناورهای نظامی را از تنگه هرمز مسدود کرد. این انسداد، نه یک اقدام تاکتیکی ساده، بلکه زلزلهای در نظم اقتصادی جهان بود. ناگهان 25 درصد از انرژی و صادرات نفت و گاز جهان تحت اختیار تهران قرار گرفت. قیمت نفت در بازارهای جهانی جهش بیسابقهای داشت و زنجیرهای از تبعات اقتصادی – از قیمت بنزین تا کالاهای اساسی – گریبانگیر کشورهای مصرفکننده شد.
این فشار چنان سنگین بود که حتی آمریکا را مجبور به عقبنشینی از مواضع پیشین خود کرد. واشنگتن که خود طراح تحریمهای فلجکننده علیه ایران و روسیه بود، ناچار شد برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی بیشتر، تحریمهای نفتی روسیه و حتی ایران را به طور موقت لغو کند. این یک پیروزی دیپلماتیک-اقتصادی بیسابقه بود؛ دشمنی که آمده بود ایران را تسلیم کند، خود مجبور شد قفل تحریمها را باز کند تا از شدت بحران بکاهد.
اما نکته ظریف و در عین حال تعیینکننده، نوع انسداد تنگه هرمز بود. برخلاف تصور بسیاری از تحلیلگران که انتظار داشتند ایران با مینگذاری گسترده، مسیر را به طور کامل و کورکورانه مسدود کند، تهران یک «انسداد هوشمندانه» را به اجرا گذاشت. ایران به خوبی میدانست که انسداد مطلق و بیتمایز، منافع شرکای راهبردی خود – به ویژه چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران – را نیز به خطر میاندازد. به همین دلیل، عبور برخی کشورهای همپیمان و دوست با صدور مجوزهای خاص انجام میشد و در مقابل، کشتیهای متعلق به کشورهای متخاصم یا حامی جنگ، هدف قرار گرفته یا از عبور بازمیماندند.
اما شگفتآورتر از همه، واکنش تحلیلگران برجسته جهان به این ابتکار ایرانی بود. بسیاری از آنان با حیرت اذعان کردهاند که آمریکا با دهها سال حضور نظامی در منطقه و تحمیل تحریمهای فلجکننده، عملاً «با دستان خودش» ابزاری در اختیار ایران قرار داده که حتی از بمب اتم هم قدرتمندتر عمل میکند. ایران با استفاده از همین ابزار – یعنی کنترل بر شریان حیاتی انرژی جهان – به نقطهای از قدرت جهانی دست یافته که حتی برای چانهزنیهای بینالمللی نیز بینظیر است. اکنون ایران این توانایی را دارد که هر کشوری را صرفاً با توقف عبور کشتیهایش در تنگه هرمز، به دلیل رفتار خصمانه علیه خود، تسلیم کند. این همان چیزی است که بسیاری از کشورهای دارای سلاح اتمی نیز از انجام آن ناتوان هستند.
نتیجه این راهبرد، ترکیبی از فشار حداکثری بر دشمن، حفظ منافع متحدان، و دستیابی به یک اهرم فشار جهانی بود که فراتر از هر سلاح کشتارجمعی عمل میکند. ایران در این 40 روز نشان داد که نه تنها در میدان نبرد، بلکه در معادلات نفتی و مالی جهان نیز میتواند موازنه قدرت را بازتعریف کند. تنگه هرمز در این روزها، از یک گذرگاه جغرافیایی صرف، به یک ابزار استراتژیک برای تغییر نظم جهانی تبدیل شد.
جمعبندی: تولد چهارمین ابرقدرت جهان
حالا پس از بررسی پنج مؤلفهی اساسی – مردم، توان نظامی، محور مقاومت، تنگه هرمز و رهبری – به این پرسش بنیادین میرسیم: چگونه ایران در تنها 40 روز از یک کشور میانرده در منطقه خاورمیانه و آسیا، به سطحی از قدرت رسید که امروز از آن به عنوان «چهارمین ابرقدرت جهان» یاد میشود؟
پاسخ در کنار هم قرار گرفتن این مؤلفههاست. مردمی که با شهادت رهبرشان دوباره مبعوث شدند؛ توان نظامی که پیشرفتهترین جنگندههای جهان را شکار کرد؛ محور مقاومتی که با مدیریت هوشمندانه، دشمن را در چند جبهه گرفتار ساخت؛ تنگه هرمزی که قویتر از بمب اتم عمل کرد؛ و رهبری جدیدی که انرژی از دسترفته را در کوتاهترین زمان بازگرداند. این پنج ضلع، ترکیبی نفوذناپذیر ساختند که آمریکا و اسرائیل با تمام توان خود نتوانستند حتی یک ضلع آن را فرو بریزند.
نتیجه این معادله، چیزی فراتر از یک پیروزی نظامی بود. ایران امروز به کشوری نقشآفرین در عرصه بینالمللی تبدیل شده است. کشورهای مختلف جهان – از همسایگان خاورمیانه تا قدرتهای اروپایی و آسیایی – کمکم تمایل خود را برای ایجاد ارتباط جدید با تهران اعلام میکنند. انگیزه آنان دوچیز است: نخست، دور ماندن از صدمات احتمالی قدرت نظامی اثباتشده ایران؛ و دوم، بهرهمندی از عبور امن کشتیها و محمولههای خود از تنگه هرمز در سایه حمایت و هماهنگی با ایران.
اما شاید تلخترین طنز تاریخ برای آمریکا اینجا رقم خورد. ابرقدرتی که با تمام جلال و جبروت خود وارد جنگ شد تا ایران را تسلیم کند، در پایان نه تنها به هیچ یک از اهداف خود نرسید، بلکه برای باز کردن دوباره تنگه هرمز – همان آبراهی که خود و همپیمانانش سالها بهرهمند از آن بود – مجبور شد دست به دامان کشورهای اروپایی، آسیایی و حتی چین شود. اما پاسخ همگی منفی بود. هیچ کشوری حاضر نشد برای نجات آمریکا از بحرانی که خود ایجاد کرده بود، وارد میدان شود. آمریکا در این جنگ، بیش از آنکه ایران را منزوی کند، خود را منزوی ساخت.
اکنون، در روز چهلم این جنگ تحمیلی، تحلیلگران و کارشناسان برجسته بسیاری در سراسر جهان بر این باور توافق دارند که نظم نوین جهانی دیگر چون گذشته نیست. ایالات متحده آمریکا، روسیه و چین، دیگر تنها بازیگران صحنه قدرت نیستند. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر مؤلفههای بومی، هوشمندی استراتژیک و سرمایه عظیم مردمی، به جرگه ابرقدرتهای جهان پیوسته است.
چهارمین ابرقدرت جهان متولد شد. تولدش چهل روز طول کشید، اما قرار است برای دههها جهان را متحیر کند.
یادداشت از طاهر نجفی
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0