به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، روابط میان دولتها در نظام بینالملل معاصر، در بستری فاقد اقتدار مرکزی شکل میگیرد؛ که در ادبیات روابط بینالملل از آن با عنوان «آنارشی» یاد میشود. در چنین محیطی رفتار بازیگران عمدتاً بر پایه منطق بقا، محاسبات امنیتی و راهبردهای قدرتمحور قابل تحلیل است. تحولات جامعۀ بینالملل از خرداد ماه 1404 تا فروردین 1405 میان ایران و ائتلاف آمریکایی- اسرائیلی بار دیگر نشان داد که رفتار دولتها در محیط آنارشیک نظام بینالملل تابع منطق ساختاری قدرت است، نه وعدههای دیپلماتیک. در این مقطع، دو بار در میانه مذاکرات، عملیات نظامی گسترده، ترور مقامات ردهبالای امنیتی، نظامی و سیاسی و حمله به برخی زیرساختهای حساس، اماکن غیر نظامی، نظامی و انتظامی کشور اتفاق افتاد. این تکرار الگوی رفتاری، نمونهای قابل بررسی در چارچوب نئورئالیسم و شاخههای تهاجمی و تدافعی آن است.
نئورئالیسم تهاجمی، در سنت نظری جان میرشایمر، تأکید میکند که قدرتهای بزرگ برای افزایش موقعیت نسبی خود و جلوگیری از شکلگیری رقیب منطقهای، از ابزارهایی همچون حملات پیشدستانه، عملیات محدود در زمانهای حساس و استفاده تاکتیکی از مذاکره بهعنوان «پوشش» اقدام میکنند. از این منظر، وقوع عملیات نظامی در میانه مذاکرات و تکرار آن در فاصله زمانی کمتر از یک سال، با منطق افزایش قدرت نسبی و حفظ ابتکار عمل تهاجمی همخوانی دارد.
از جانبی دیگر، نئورئالیسم تدافعی والتز بر ضرورت «مدیریت تهدیدات» و جلوگیری از تغییرات ناگهانی در توازن قوا تأکید دارد. از دیدگاه این نظریه، حتی اقداماتی که تهاجمی به نظر میرسند، ممکن است با هدف جلوگیری از شکلگیری تهدید بلندمدت صورت گیرند. همچنین، چرخهای از مذاکرات، آتشبسهای موقت و درگیریهای مقطعی میتواند ناشی از تلاش برای مهار هزینههای جنگ و محدودسازی تبعات منطقهای آن باشد.
الگوی رفتاری رخداده با ادغام این دو رویکرد بیانگر این است که مذاکره و آتشبس لزوماً پایان یک بحران نیست، بلکه میتواند بخشی از معماری استراتژیک قدرت باشد. آتشبس کوتاهمدت به دنبال جنگ دوازدهروزه نخست و بازگشت سریع به میز مذاکره، نه یک فرایند اعتمادساز، بلکه گامی تاکتیکی برای تنظیم صحنه و بازسازی ظرفیتها بود. حملات بعدی در اسفند 1404 – در شرایطی مشابه – این برداشت را تقویت میکند که همپوشانی میان فازهای دیپلماتیک و نظامی، بخشی از یک الگوی ساختاری است، نه استثنا. با این حساب، تحلیل علمی رفتار ائتلاف آمریکایی-صهیونی حاکی از آن است که، الگوی رفتاری آن ها تک بعدی نیست، بلکه ترکیبی از انگیزه های تهاجمی و تدافعی است. آنچه که در این بستر اهمیت دارد، اعتماد یا بی اعتمادی نیست؛ بلکه درک سازوکارهایی است که بهطور ساختاری احتمال تکرار چرخه مذاکره، درگیری و آتش بس را افزایش میدهد.
طی کمتر از یک سال، تجربه دو مرحله از بحران بیانگر این است که تکیه صرف بر مذاکره و آتشبس، بدون توجه به منطق ساختاری نظام بینالملل، احتمال تکرار این چرخه را نمی¬کاهد. به عبارتی، انتظار تغییر پایدار در رفتار بازیگران در شرایطی که الگوی رفتاری گذشته حاکی از پیوند میان مذاکره و عملیات نظامی است؛ بدون تغییر در توازن قوا، فرضی خوشبینانه خواهد بود. به این معنا که پذیرش دوباره آتشبس یا ورود به مرحله جدیدی از گفتوگو، لزوماً از وقوع دور تازهای از تنش جلوگیری نمیکند؛ چرا که محرک اصلی این چرخه منطق ساختاری قدرت در نظام آنارشیک می باشد.
آزاده الفتی (دکتری علوم سیاسی)
انتهای پیام/180/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0