به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در هفتاد روز پس از جنگ رمضان، پدیدهای رخ داد که بسیاری از ناظران داخلی و خارجی را شگفتزده کرد: اجتماعات خودجوش شبانه مردم در خیابانها و میدانهای اصلی شهرها. آنچه این پدیده را از تحرکات سه دهه اخیر متمایز میکند، نبود هرگونه فراخوان رسمی از سوی دولت یا نهادهای سیاسی و نیز نبود جهتگیری صریح مخالفت با نظام سیاسی است.
اگر آمارهای غیررسمی مبنی بر مشارکت 40 تا 50 درصدی مردم (دستکم یک بار) را بپذیریم، آنگاه با رویدادی روبروایم که نه در چارچوب جنبشهای اعتراضی پیشین میگنجد و نه در قالب تجمعات هواداری دولتی. برای فهم این پدیده، باید از دوگانگی ساده «موافق نظام در برابر مخالف نظام» گذر کرد.
جامعهشناسی سیاسی دهههای اخیر نشان داده که در شرایط تهدید بیرونی، لایههایی از هویت جمعی فعال میشوند که در زمان عادی خفتهاند. این لایه را میتوان «وفاق واکنشی ملی» نامید؛ نوعی اتحاد مقطعی که نه بر پایه اشتراک نظر در مسائل داخلی، که بر اساس «حس خطر مشترک از بیرون» شکل میگیرد.
در چنین وضعیتی، بسیاری از کنشگران ممکن است از سیاستهای داخلی ناراضی باشند و نهادهای حاکم را نقد کنند، اما در برابر تصور یک حمله خارجی واکنشی نشان میدهند که بر مبنای «ما»ی ملی است، نه «آنها»ی سیاسی.
از منظر جامعهشناختی، این اجتماعات شبانه را نباید با جنبشهای مدنی کلاسیک اشتباه گرفت؛ چراکه فاقد استمرار، سازمان و دستورکار تغییر اجتماعی بودند. اما نامیدن صرف آنها به «تجمع هواخواهان نظام» نیز خطایی تحلیلی است. بررسی میدانی نشان میدهد بسیاری از حاضران هیچ رابطه وفاداری با حزب یا جناح خاصی نداشتند.
با این حال، در شرایط کنونی، همین حضور خودجوش در برابر دشمن بیرونی، به خودی خود معنایی نزدیک به حمایت از بقای نظام یافته است؛ چرا که دشمن مورد وفاق، دشمن مشترک ایران و نظام است. همچنین نباید ظرفیت گسترده و پیشین حامیان صریح نظام را نادیده گرفت که ستون اصلی این اجتماعات بودند. بنابراین قالب سومی که از آن سخن میگوییم، نه نافی حمایتهای پیشین، بلکه نشاندهنده گسترش دایره حضور به فراتر از مرزهای متعارف موافقان و مخالفان است.
آنچه گرد هم آمدگی را رقم زد، «ابراز وجود ملی» در برابر هراس از تجزیه یا تحقیر جمعی بود. در هفتاد روز اخیر، ایرانیان نشان دادند که میتوانند هم منتقد ساختارهای قدرت باشند و هم در برابر تهدید خارجی در یک فضا حاضر شوند. بیتردید ایرانِ پس از این رویداد، اندکی متفاوت از ایرانِ پیش از آن است. تا پیش از این، کنش جمعی خیابانی در ایران عمدتاً در دو قالب تفسیر میشد؛ یا «اعتراض به نظام» (از جنبش سبز تا دی ماه 1404 یا «حمایت از نظام» (مثل راهپیماییهای 22 بهمن).
این دو قالب، هرچند آشنا و ساده، همیشه برای توضیح واقعیت میدانی کافی نبودهاند. آنچه این شبها رخ داد، قالب سومی بود که پیشتر تجربه نشده بود: مردمی وارد صحنه شدند که نه با شعارهای اعتراضیِ مرسوم فضای پیشین را بازتولید کردند و نه با نظم و پرچمهای از پیش تعیینشده در ردیف حامیان نظام قرار گرفتند.
دیگر نمیتوان هر حضور خیابانی را فوراً در یکی از دو جعبه «معترض» یا «حامی» جای داد. لایه سومی از کنش جمعی وجود دارد که محرک آن «وفاق واکنشی» در برابر تهدید بیرونی است. ایرانیان نشان دادند که میتوانند همزمان «نقد داخلی» و «همبستگی در برابر خارجی» را با هم حفظ کنند – و این، دقیقاً همان نکته اصلی است که هر تحلیل علمی از کنش جمعی در ایران امروز، اگر از آن بگذرد، چیزی کم دارد.
نویسنده: عبدالوهاب فراتی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0