«میدان و دیپلماسی»؛ دو مؤلفهٔ به‌هم‌پیوسته از یک راهبرد واحد

میدان بدون دیپلماسی به کنش صرفاً تخریبی و دیپلماسی بدون میدان‌به یک مذاکره‌ تهی از پشتوانه تبدیل می‌شود.

کد خبر : 26403
تاریخ انتشار : جمعه 8 می 2026 - 10:18
«میدان و دیپلماسی»؛ دو مؤلفهٔ به‌هم‌پیوسته از یک راهبرد واحد
استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در بسیاری از تحلیل‌های رایج از سیاست خارجی و مسائل امنیتی ایران، «دوگانه میدان‑دیپلماسی» به‌عنوان یک پیش‌فرض مفروض و مسلم انگاشته می‌شود. این دوگانه در سپهر سیاسی ایران، برساخته جریانی است که ذیل «ایده وابستگی» به توسعه و پیشرفت معنا می‌بخشد و خود را به الگوها و مؤلفه‌های تمدن غربی متمایل می‌سازد. در دهه پیش، این دوگانه توسط جریان حاکم بر دولت وقت و به طور خاص در ادبیات وزیر امور خارجه پررنگ شد و سپس به زبان عمومی راه یافت.

امروز نیز سیطره آن در درک وضعیت اکنون و تفسیر آنچه بر ایران می‌گذرد، کاملاً واضح است، اما تحلیل وضعیت پیچیده امروز – که به دلیل شرایط جنگ وجودی و چندلایه، دارای سطوح مختلف و مؤلفه‌های متعدد است – نیازمند واسازی این دوگانه است. در صورت عدم انحلال آن، مدام مجبور به انتخاب یک سو و حذف واقعیت‌هایی خواهیم بود که به نفع سویه دیگرند. به‌طور مثال، عده‌ای با هدف محافظت از دستاوردهای ملت ایران در جنگ، مدام این تقابل دوگانه را تقویت می‌کنند.

اما در پس تحلیل آن‌ها، تقلیل جنگ به جنگ کلاسیک نظامی و گاهی حتی تقلیل جنگ نظامی به جنگ موشکی نهفته است. در حالی که وضعیت مذاکرات امروز – که با هماهنگی میدان و دیپلماسی پیش می‌رود – قابل تطبیق با وضعیت مذاکرات برجامی نیست. امروز، کشاکش دریایی و مقابله‌به‌مثل ایران در برابر نیروی دریایی آمریکا کاملاً در تلائم و تعاضد با دیپلماسی است، اما در بسیاری از تحلیل‌ها به دلیل همان تقلیل‌گرایی نادیده گرفته می‌شود. این موارد تصریح نمی‌شوند، اما در پسِ بسیاری از تحلیل‌ها قابل مشاهده و ردگیری هستند.

برای واسازی این دوگانه رویکردهای نظری متعددی وجود دارند که نشان می‌دهند بسیاری از دوگانه‌ به ظاهر متقابلی، در واقع برساخته‌ای از گفتمان مسلط است و نه توصیفی از خودِ واقعیت. برخی رویکردها بر این نکته تأکید می‌کنند که دوگانه‌ها معمولاً یکی از دو سویه را «طبیعی» و سویه‌ی دیگر را «انحرافی» یا «استثنا» جلوه می‌دهند، در حالی که در متن واقعیت، این دو همواره در هم تنیده‌اند. برخی دیگر از رهیافت‌های واساز، نشان می‌دهند که مرز میان دو قطب یک دوگانه، هرگز پایدار نیست و خودِ تعریف هر قطب به حضور دایمی قطب دیگر وابسته است.

در مورد دوگانه میدان‑دیپلماسی نیز چنین است. میدان بدون دیپلماسی، به یک کنش صرفاً تخریبی فروکاسته می‌شود که فاقد جهت‌گیری معنادار سیاسی است، و دیپلماسی بدون میدان، به یک مذاکره‌ تهی از پشتوانه تبدیل می‌گردد. بنابراین آنچه در تحلیل وضعیت امروز ایران به آن نیاز داریم، نه انتخاب بین میدان و دیپلماسی، بلکه خروج از چارچوب دوگانه و نگاه به آن دو به عنوان دو مؤلفه به‌هم‌پیوسته از یک راهبرد واحد است.

اما این دوگانه تنها در سطح خود محدود نمی‌ماند؛ بلکه به دوگانه‌ای اساسی‌تر و کهن‌تر بازمی‌گردد: دوگانه‌ «آرمان» و «واقعیت». در این سطح، میدان نماد التزام به آرمان‌ها و اصولی همچون استقلال، مقاومت، و عدم وابستگی تلقی می‌شود، در حالی که دیپلماسی نماد مواجهه‌ی عملی با واقعیات موجود از جمله توازن قوا، تحریم‌ها، و منافع متقابل انگاشته می‌گردد.

در این چارچوب، هرگونه تلاش برای آشتی دادن این دو، به عنوان سازش‌کاری یا خیانت به آرمان‌ها از یک سو، یا بی‌توجهی به واقعیت از سوی دیگر، برچسب می‌خورد.

دوگانه آرمان و واقعیت در یک واکاوی به دوگانه دنیا و آخرت و بازتعریف مفهوم سعادت بازمی‌گردد. آیا سعادت امری است در فراسوی دنیا و منفک از آن؟ ایده مسیحی در باب سعادت چنین بود و همین گسست و تقابل مدام در ذیل مکاتب و نظریه‌های فلسفی و اجتماعی باتولید می‌شود. دنیا و آخرت اما نزد حکیمان مسلمان دو گسست یا دو قلمرو متقابل نیستند؛ بلکه آخرت همان باطن و حقیقت دنیاست که در دل همین حرکت و عمل دنیوی دارد شکل می‌گیرد.

از این منظر، نمی‌توان میان «آنچه هست» (واقعیت موجود) و «آنچه باید باشد» (آرمان و سعادت) خطی ثابت و ستیزنده کشید. بلکه دنیا با آخرت و به تعبیری سعادت پیونده خورده و ناگسستنی است. براین اساس سیر و شدن انسانی و حرکت او، امکاناتی را فعال می‌کند و البته احتمالا محدودیت‌هایی را نیز به همراه می آورد که نسبت او را با وضع مطلوب ترسیم می‌کند.

این الگو – یعنی دیالکتیک دائمی امر مطلوب و موجود– دلالت‌های مستقیمی برای مسئلهٔ میدان و دیپلماسی دارد. در این نگاه، میدان را می‌توان همان وجه التزام به امر مطلوب (آرمان، سعادت، اصول) در متن واقعیت تفسیر کرد؛ بدون اینکه این التزام به معنای نفی واقعیت موجود باشد و دیپلماسی را می‌توان همان وجه تدبیر امر موجود(واقعیت‌های عینی، توازن قوا، منافع) در مسیر امر مطلوب دانست؛ بدون اینکه این تدبیر به معنای دست کشیدن از آرمان باشد.

ایده سیاست خارجی راهبردی، نمی‌تواند میان میدان و دیپلماسی یکی را برگزیند. هر اقدام میدانی، خود دیپلماسیِ مسلح به آرمان است، و هر اقدام دیپلماتیک، خود میدانی برای تحقق آرمان در بستر واقعیت است. از این منظر جنگ رمضان، یک اقدام صرفاً نظامی و الزاماِ در تضاد با دیپلماسی نیست، بلکه عینینت دیپلماسی را در قالب میدان مشاهده می‌کنیم. و مذاکرات امروز را نیز نه به مثابه عقب‌نشینی از میدان، بلکه به مثابه ادامهٔ میدان با ابزار سخن درک خواهیم کرد.

همان دیالکتیک دائمی امر مطلوب و موجود در دو سطح متفاوت، اما هماهنگ و این عبور از دوگانه باید به انگاره عمومی ذهن انسان ایرانی در تمام سطوح تبدیل شود. در واقع آنچه گفتمان جریان وابسته را می‌شکند نه تأکید یک سویه بر میدان بلکه عبور از این دوگانه است!

یادداشت از: حجت‌الاسلام محمدوحید سهیلی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

انتهای پیام/ 

 

🚨 خبر جنجالی اخیر 💬 پربحث‌ترین خبر اخیر

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.