به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، در قرار دوازدهم و شب قدر همراه با دستهجات و راهپیمایان از میدان فرهنگ تکبیرگویان، راهی میدان شهدای ذهاب شدیم، صدای شعارهای مردم عزادار اما مقتدر در سراسر خیابانهای شهر رشت در مسیرهای مختلف منتهی به میدان شهدای ذهاب پیچیده است، کم کم به وعدههای قرار عاشقان هر شب شهر رشت میدان شهدای ذهاب میرسیم. عقربههای ساعت برج بلند شهرداری در میدان شهدای ذهاب رشت، گویی در شبِ قدر با طمانینه بیشتری حرکت میکنند.
میدان شهدای ذهاب (شهرداری) رشت، که همیشه به هیاهوی خریداران و عطر کبابهایش معروف است، این بار پیراهنی از نور و معنویت به تن کرده بود، سنگفرشهای میدان، زیر نور ملایم چراغها، منتظر قدمهایی بودند که برای «قرار دوازدهم» به اینجا میآمدند؛ قراری که با عطر سلحشوری، توبه و تمنا درهم آمیخته است.


از ساعتها پیش از شروع مراسم، خانوادهها با قرآنها و کتابهای دعایشان، گوشهگوشه این میدان تاریخی را به حریمی شخصی برای گفتوگو با معبود تبدیل کرده بودند، رشت، در این شب، خانهای بزرگ بود که سقفش آسمان و فرش آن، دلهای مهربان مردمانش بود.
با شروع فرازهای دعا، هزاران لب، همصدا و همنوا، نامهایِ زیبایِ پروردگار را در فضا رها میکردند. طنین بک یا الله که در میان دیوارهای عمارت تاریخی پست و ساختمان شهرداری میپیچید، گویی دیوارهای سنگی را هم به لرزه وامیداشت.
در میان جمعیت گم میشوم و منتظرم لحظاتی را با دوربین گوشیام که خیلی هم پیشرفته نیست ثبت کنم، چون این صفحات تاریخ است که برگ به برگ توسط این مردم نوشته میشود و باید ثبت شود، در زیر مجسمه میرزاکوچک جنگلی با وجود برودت هوای این شبهای اسفند ماه، همه از پیر و جوان و کودک از عمق وجودشان شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل سر میدهند و برای پیروزی رزمندگان اسلام دعا میکنند.


موکبهای دورتادور میدان شهدای ذهاب هر کدام یک رسانه است و یادآور حماسهآفرینی دلاوران و شهدای این روزها است که روح حماسه را در کالبد جانهای بیدار میدمد، کنارم بانویی ایستاده که خواهر شهید موسی قریشی است و از برادر شهیدش و دلاوری او در میدان دفاع مقدس میگوید و از حضور هر شب مردم در میدان تشکر میکند، خواهر شهید قریشی میگوید: این انقلاب هر روز شکوفاتر میشود و این ثمره خون شهدا است.
از کنارش رد میشوم و بچههایی را میبینم که در موکبها تصاویر سربازان کشور را میکشند تا در ذهنشان حک شود این سرزمین با رشادتهای نیروهای نظامی و امنیتی استوار ایستاده است، در گوشهای دیگر از میدان نمادی از کولهپشتیهای کودکان شهید دبستان شجره طیبه بر روی ستون بلندی قرار دارد تا همگان بدانند تا انتقام خون این شهدا را نگیریم از پای نخواهیم نشست.



بازار عکسهای حماسی با پرچم و عکسهای خانوادگی در میدان شهرداری داغ است و همه میخواهند حضورشان را در این لحظات سرنوشتساز کشور ثبت کنند تا بگویند ما در میدان هستیم و خیابانها را خالی نمیکنیم، در آن لحظات معنوی که صدای دعا در میدان پیچیده، منیتها گم شده و همه، تنها یک «بنده» بودند که در پی بخشش پروردگار خود میگشتند.
این قرار، میعادی بود میانِ منتظران و مولایی که حضورش در لحظهلحظهی آن میدان شلوغ اما باصفا، حس میشد، زیباترین پردهی این نمایشِ بندگی، لحظات «قرآن به سر» گرفتن بود. وقتی قرآنها باز شدند و بر روی سرها قرار گرفتند، منظرهای خلق شد که هیچ لنزِ دوربینی قادر به ثبت تمام شکوهش نبود.
یکی از شرکتکنندگان در این قرار شبانه گفت: اذان مغرب که میشود بیقرار میشوم که باید بیایم سر قرار عاشقیام و اگر در خانه بمانم برایم خیلی دردناک است، در گوشهای از میدان، کودکان در کنار مادرانشان، در حالی که دستهای کوچکشان را به تقلید از بزرگترها بالا گرفته بودند، در خواب و بیداری زمزمه میکردند.


تماشای این معصومیت در کنار تضرع پیرمردانی که محاسنشان در اشکهایشان خیس شده بود، تضاد شیرینی از آغاز و پایان مسیرِ بندگی را به تصویر میکشید. اینجا، سن و سال معنا نداشت؛ همه در پیشگاهِ عظمتِ حق، کودکانی پناهجو بودند.
خادمان مراسم با صبوری و لبخند، میان مردم میگشتند و چای تعارف میکردند که یادآور موکبهای اربعین بود، از خادمان رضوی هم نمک متبرک بین مردم پخش میکردند تا نمکگیر خاندان اهل بیت (ع) شوند.
چایخانه حضرتی در گوشهای از میدان، عطر هل و گلاب را در فضا پراکنده میکرد و پذیراییِ ساده اما پربرکتشان، خستگی راهپیمایان و شبزندهداران را از تنشان به در میکرد، آنچه «قرار دوازدهم» را در میدان شهرداری متمایز میکرد، حضور تمام طیفها بود. از جوانانی با ظاهرهای متفاوت، همه کنار هم، هیچ مرزی بین آدمها نبود. گویی شب قدر، تمام تفاوتهای اجتماعی و ظاهری را در رودخانهی زلال استغفار شسته بود و همه را با یک رنگ، رنگ دلدادگی، به هم پیوند داده بود.


الهیالعفوهایی که از عمق جان برمیخواست، آخرین تیرهای ترکش بندگان برای صید رحمتِ الهی بود، در دوازدهمین قرار عاشقی، سنگر خیابان به عطر مناجات و گامهای استوار مردمی فتح شد که آمده بودند ثابت کنند جبهه حق، هرگز از سرباز خالی نمیماند.
ما در این شب قدر، نه فقط دعا کردیم، بلکه سرنوشت یک سال ایستادگیمان را در میانهی همین میدان، رقم زدیم و مردمان رشت با چشمانی بیدار و ارادههایی پولادین، لبیک میگویند به فرمان رهبرمان شهیدمان.
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0