به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، به اذعان مردمشناسان و جامعهشناسان انسان از روی طبع و غریزه یا از روی سرشت و فطرت، مدنی است؛ یعنی به زندگی جمعی و گروهی وابسته است. تحقیقات باستانشناسی درباره انسانهای نخستین نیز بهخوبی نشان میدهد که انسانها حتی در شکل بدوی و در زندگی غارنشینی، به صورت گروهی زندگی میکردند. بعدها گروههای مختلف انسانی بر اساس رویکرد نیازهای جدید به آب، خاک، شرایط مناسب محیطی به مناطق مختلف زمین کوچ کرده و آرام آرام جوامع مختلف انسانی شکل گرفت.
قرآن پدید آمدن گروههای مختلف انسانی بهصورت تیره، طایفه و قبیله را از نشانههای قدرت خداوند دانسته و آن را ناشی از اراده تکوینی الهی میداند؛ آنجا که آورده است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمْ مِنْ ذَکرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بیتردید، خداوند دانای آگاه است.»
زندگی گروهی و اجتماعی در کنار همه امتیازات و خوبیها، خود زمینهساز چند مشکل اساسی میشود که اختلاف و ستیزها از اهم آنها بهشمار میرود؛ زیرا وقتی قرار باشد چند نفر به صورت ساده در قالب یک خانواده خُرد و کلان یا به صورت چند خانواده و تبار یا در قالب پیچیدهتری بهصورت گروههای مختلف اجتماعی امروزین، زندگی جمعی روستایی، یا کلان شهری را تشکیل دهند و با ضمیمهشدن چند شهر، کشور و از ضمیمه شدن چند کشور، نظام کنونی جهانی شکل گیرد، طبیعت زندگیِ گروهی زمینه تنازع بر سر تصاحب امکانات و امتیازات بیشتر را فراهم میسازد.
مگر آنکه افراد از چنان تقوا، خداترسی و معنویتی برخوردار باشند که از دنیا رسته و به خدا پیوسته باشند. چنانکه سعدی میگوید: «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند» راز خوابیدن بیدغدغه و بی سر و صدای ده درویش بر روی یک گلیم که نماد سادگی و بیپیرایگی است، عدم دلبستگی آنان به دنیاست و سرّ جنگ و ستیز دو پادشاه در یک سرزمین که میتواند بس پهناور باشد، دلبستگی و محبت آنان به دنیاست. چنان که امام سجاد(ع) فرمود: «حب الدنیا رأس کل خطیئة».
پیداست که عموم آدمیان در رشد و تعالی روحی و انسانی به پای عارفان درویشمآب نمیرسند و به تعبیر قرآن شیطان از بیرون و هواهای نفسانی از درون، زمینه اختلاف و منازعات را فراهم میسازد. بر این اساس، در فرهنگ قرآن، اختلاف هماره ریشه شیطانی دارد و شیطان در هر دو طرف مشاجره یا در یکی از دو طرف حضور دارد.
باری، وقتی قرار باشد 10 فرزند حضرت یعقوب(ع) که در دامن آن پیامبر آسمانی بزرگ شده و رشد یافته بودند، تنها به این خاطر که پدرشان به یوسف و برادرش بیش از آنان محبت میورزد، به کشتن او راضی شده و سرانجام به چاه انداختن او و دوری چهل سالهاش از پدر و نابینایی او تن دهند، تکلیف انسانها که عموماً با یکدیگر نسبت برادری یا هر نسبت دور و نزدیک ندارند و گاه حلقۀ ایمان آنان را به هم پیوند نزده است، روشنتر است.
از سویی دیگر، کسانیکه کار داوری در منازعات به آنان سپرده میشود؛ اعم از آنکه بسان قضاتِ دستگاه قضایی دارای قدرت بوده و حکمشان الزامآور باشد، یا بسان داور تحکیم که به رغم فقدان قدرت، حکم آنان تکلیف اختلاف را به نفع یا ضرر یک طرف دعوا یکسره میکند، بار مسئولیت سنگینی را بر دوش خود میگذارند.
از سویی دیگر، بخش گستردهای از داوریها، ارتباطی با اختلاف و مشاجره ندارد، بلکه به نوعی به ارزشگزاری و امتیازدهی باز میگردد. این نوع از داوریها عموماً یا در حوزه انسانی انجام میگیرد یا در حوزه کالاها و اشیاء؛ اعم از مادی و معنوی.
ارزشگزاری و امتیازدهی در حوزه انسانی بیشتر در آنجا اتفاق میافتد که قرار است میان دو شخص یا دو گروه رقابتی انجام گیرد. بالطبع برای آنکه برنده یا برندگان مشخص شود از داور یا تیم داوری کمک گرفته میشود. مسابقات ورزشی، یا علمی از نمونههای بارز آن است.
امروزه با گسترش ورزش و تنوع شگفتآور انواع و گونههای آن و برگزاری انواع و اقسام مسابقات ورزشی در سطوح محلی، استانی، کشوری، منطقهای و جهانی، کار داوری در این عرصهها جهانی شده است.
از سویی دیگر، به رغم تنظیم قوانین دقیق در عرصههای مختلف ورزشی و نیز در عرصه داوری، بر اساس عرف رایج، بالاخره بر اساس نظریه داور مسابقه، برنده میدان تعیین میشود و در بسیاری از موارد به عکس دستگاه قضایی که امکان اعتراض و بررسی مجدد حکم وجود دارد، در کار داوری در ورزش، بررسی مجدد یا تغییر رأی با مشکلاتی همراه است.
پیداست با توجه به حساسیتی که در این مسابقات وجود دارد که البته خود چندان امر مطلوبی نیست، به همان میزان کار داوری از حساسیت بس زیادی برخوردار است. با چنین وضعیتی میتوان حدس زد که کار داوری در میادین ورزشی تا چه حد دشوار و پیچیده بوده و تا چه میزان سلامت آن بر اصل عدالت استوار است.
بر این اساس، در سازمانهای ورزشی کشوری و جهانی بر دو عنصر: 1. علم و تجربه؛ 2. عدالت و بیطرفی؛ در داوری تأکید میشود و عموماً در کنار آموزش مستمر داوران برای تقویت علم و تجربه داوری، بر روی میزان عدالت و بیغرضی آنان در داوری تکیه و تأکید میشود.
با این حال، گاه میبینیم که در مسابقات ورزشی در سطوح مختلف، داوران بهخاطر دریافت رشوههای پنهانی، یا دخالت اغراض، نظیر حب و بغضها نسبت به ورزشکاران، کاذبانه به نفع یک طرف داوری کرده و حق طرف مقابل را ضایع میسازند.
مسابقات علمی نیز میبایست بر مبنای عدالت در داوری دنبال گردد؛ هرچند عموماً در این دست از مسابقات نظیر المپیادهای علمی کشوری، منطقهای یا جهانی تب و تاب و هیجانات مشهود در ورزش به چشم نمیخورد. داوری درباره رتبههای علمی اساتید یا محققان در سطوح مختلف نیز در این حوزه قابل ارزیابی است؛ زیرا به عنوان مثال، افزایش رتبههای دانشگاهی یا اعلام یک استاد یا محقق به عنوان استاد یا محقق نمونه در سطح کشور یا اعلام یک محقق به عنوان برنده جایزه نوبل در سطح جهانی، همگی زمینهساز امتیازات مادی و معنوی فراوانی است که اگر براساس اصل عدالت انجام نگیرد، خطرات و زیانهای روحی و روانی فراوانی به همراه میآورد.
نوع دیگری از داوری مربوط به ارزشگذاری در کالاهای مادی و معنوی است؛ به عنوان مثال در عموم شهرها رسم بر این است که اموال غیرمنقول نظیر خانه یا اموال منقول نظیر ماشین و فرش را به هنگام فروش به رؤیت داور که از آن به مقوّم؛ یعنی قیمتگذار یا کارشناس قیمتگذاری یاد میشود، میرسانند. گاه نیز در سطحی وسیعتر، نهادها و سازمانها برای فروش کالاها و اشیای مازاد خود که گاه بسیار گسترده و متنوع است، از این دست از کارشناسان استفاده میکنند.
چنانکه بخشی از تصمیمگیریهای دستگاه قضایی یا موسسات بیمه برای مصادره اموال شخصی یا تعیین خسارتهای بدنی یا مالی، به نظر کارشناسی کارشناسان مربوط بستگی دارد. پیداست که باید عدالت در تمام موارد و مصادیق پیشگفته، به طور کامل رعایت گردد.
از سویی دیگر، کسانی که با قرآن و روایات اهل بیت(ع) آشنا باشند، میدانند که در روایات تا چه میزان بر دشواری و خطیر بودن داوری تأکید شده و به انسانهای ضعیف النفس هشدار داده شده است که بر لبه سقوط در جهنم حرکت نکرده و خود را به هلاکت ابدی دچار نسازند؛ به عنوان نمونه خداوند در قرآن تأکید میکند که به هنگام داوری میان مردم حتی آن جا که یکی از طرفین از نزدیکان باشند، باید عدالت رعایت گردد؛ آنجا که آورده است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَی أَنفُسِکمْ أَوْ الْوَالِدَینِ وَالْأَقْرَبِینَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد.»
براساس برخی از روایات، تمام قضات در آتشاند، مگر کسانی که از روی علم و عدالت داوری کنند؛ به عنوان نمونه حضرت امیر(ع) به شریح قاضی فرمود: ای شریح! در جایی نشستهای که جز پیامبر یا جانشین پیامبر یا انسان شقی و نگونسار در آن ننشسته است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هر کس قضاوت را برعهده گیرد خود را بدون [کمک گرفتن از] چاقو سربریده است.»
بر اساس روایت دیگر، از پیامبر سؤال شد: مقصود از ذبح و سر بریدن چیست؟ آن حضرت فرمود: آتش جهنم. در روایت دیگر از پیامبر اکرم چنین نقل شده است: در روز قیامت بر قاضی عادل ساعتی پیش میآید که آرزو میکند کاش میان دو نفر حتی در حد یک خرما، داوری نمیکرد.
این روایت بهخوبی بیانگر شدت دشواری قضاوت است؛ زیرا آرزوی عدم داوری درباره امری خُرد، بسان اختلاف بر سر یک خرما، نسبت به قاضیای گفته شده که متصف به صفت عدالت است؛ با چنین ترسیمی از حساسیت داوری، تکلیف قاضیای که در داوری، عدالت را کنار بگذارد، روشن است. این دست از روایات که شمار و مضمون آنها متعدد است، حکایت از حساسیت زیاد کار داوری دارد.
تأکید بر ممنوعیت داوری در حالتهای خشم، خواب، گرسنگی، تشنگی، ممنوعیت شتاب در داوری، ممنوعیت داوری بدون شنیدن شکایت و دفاعیات طرفین، لزوم رعایت مساوات در نگریستن به طرفین دعوا، عدالت در محل نشستن آنان، بلند نکردن صدا بر روی یکی از طرفین مخاصمه، که به عنوان آداب قضاوت برشمرده شده است، همگی بر مدعای پیشگفته و دشواری کار داوری حکایت دارند.
داستان برخورد حضرت امیر(ع) به هنگام مراجعه به شریح قاضی و شکایت از یک مرد ذمّی، یکی از داستانهای درسآموز درباره لزوم عدالت و سلامت داوری است.
دلیل اهمیت رعایت عدالت در مرافعات روشن است؛ زیرا فرض بر این است که حقی در زمینه مال یا عِرض و آبرو، یا حقوق معنوی شخص، ضایع شده و او برای دستیابی به حق خود به قاضی و داور مراجعه کرده است و در بسیاری از موارد با اعلام حکم قاضی، امکان تغییر آن وجود ندارد. در این صورت شخص مظلوم باید تا آخر عمر درد جانکاه بر باد رفتن حق خود بدست ستمکاری را مشاهده کند و تنها به آمدن قیامت امیدوار باشد. این پدیده در برخی از مسایل همچون عِرض و آبرو، از حساسیت و تلخی بیشتر برخوردار است.
از آن چه درباره جایگاه و گستره عدالت بیان شد، میتوان دریافت که پایبندی به عدالت در همه ساحتهای رفتاری از هر جهت مورد تاکید آموزههای دینی است.
یادداشت از: آیت الله علی نصیری، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0