به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، در شبهای تلخ هجدهم و نوزدهم دی، آسمانِ بسیاری از شهرهای ایران بوی دود میداد و زمین، داغِ بیحرمتیها بود؛ مسجدها، حسینیهها و خانههایی که سالها محل سجده و نیایش مومنین و اشکها و دعاها بودند، در آتش خشمِ کینهتوزان سوختند و قرآن، این کتاب زنده تاریخ نیز زخم اهانت بر دل گرفت.
این داغها فقط دیوارها را نسوزاند بلکه دلِ مسلمانان را سوزاند؛ آنها که به اماکن مقدس دانسته یا ندانسته هجوم بردند و حامیان استکباریشان در واقع کینهای عمیق و تاریخی از این اماکن بر دل داشتند. کینهای از سر ترس.. ترس از قرآنی که هنوز هم راه را نشان میدهد و از مسجدی که هنوز هم قلب تپنده هدایت است. همانجایی که در دهههای چهل و پنجاه، اولین فریادهای «هیهات منالذلة» و شعارهای انقلابی از میان شیفتگان انقلاب و دیوارهای سادهاش برخاست. همانجا که صدای استقلالطلبی و حمایت از مستضعفان جهان به گوش تاریخ رسید.
مسجد؛ زادگاه فریادهای «هیهات منالذلة» و نخستین شعارهای انقلاب اسلامی

مسجد، پایگاه و زادگاه انقلاب اسلامی بوده و هست؛ شعارها و آرمانهای انقلاب از دل مسجد متولد شد. آن صداها و شعارها 47 سال است که چون سیلی محکمی بر گوش استکبار نشسته و تا پشت درهای کاخهایشان پیش رفته است. مگر میشود استکبار، از اماکنی که چنین فریادهایی از آن برخاسته کینه نداشته باشد؟ پس طبیعی بود که مزدورانش را به تخریب مسجدها ترغیب کند؛ به آتش کشیدن پایگاهی که دلها را بیدار کرده و هنوز هم بیدار میکند.
روزی که پرچم ایران بر گلدستههای مسجد جامع خرمشهر درخشید
در سالهایی که رژیم بعث به کشورمان هجومی بیرحمانه داشت، همین مسجدها و حسینیهها محلی برای حماسهسازی بودند؛ زنان و مردان جهادگر در این مکانهای مقدس برای دعا، خدمترسانی و پشتیبانی همهجانبه از رزمندگان اسلام و دفاعِ از ایران گرد هم میآمدند؛ چه کسی میتواند فراموش کند روزی را که پرچم سهرنگ ایران بر فراز مسجد جامع خرمشهر درخشید؟ مسجدی که در حماسه سوم خرداد سال 1361 سنگر مقاومت شد.. مگر میتوان آنروزها را فراموش کرد؛ روزهایی که خرمشهر زیر آتش بود، تمام راهها به مسجد جامع ختم میشد. عراقیها که حمله کردند، مسجد جامع شد مرکز برنامهریزیهای مقاومت خرمشهر..هر واحدی که نیاز به نیرو داشت، از مسجد جامع کمک میگرفت. هماهنگی بین نیروها و پایگاهها از طریق مسجد جامع انجام میشد. در مسجد زنها و دخترها به پخت و پز مشغول بودند تا مدافعان خسته شهر را یاری کنند. هر کسی مجروح میشد، میبردندش مسجد جامع. شهدا را هم از آنجا به جنتآباد میبردند.

آن روز مسجد جامع شاهد پیروزی ایمان و ایستادگیِ ملت شهیدپرور بود..آنروزها تمام شد اما حماسههای مومنان در مسجد فقط به همانجا ختم نشد، سالها بعد، در روزهای سخت و نفسگیر کرونا باز هم مسجد میداندار شد؛ از زمزمههای عاشقانه و اشکهای خالصانه مومنین در شبهای قدر تا دستانی که بیهیاهو آستین همت بالا زدند، غذا پختند و بستههای معیشتی را به دست نیازمندان رساندند.
امروز این مسجد که محل عبادت و همبستگی و مسئولیت اجتماعیِ مردمان این سرزمین بوده، هدفِ کینه دشمن قرار گرفت؛ کینهتوزان و جاهلان در شبهای تلخ 18 و 19 دی به مساجد در جای جای کشورمان حمله کردند چون از نورش میترسیدند. به قرآن اهانت کردند چون از هدایتش میهراسند اما کور خواندهاند…قرآن، نور هدایت است و آن جلوه که فانی نشود نور خداست.

آیات نورانی قرآن، سرنوشت آنان را که به خانه خدا اهانت کرده و به جنگ با خدا برمیخیزند متذکر شده است بدونِ شک عقوبت این آتشافروزی دامن کینهتوزان و آتشافروزان را خواهد گرفت.
نور خدا با هیاهوی آشوبگران خاموش نمیشود
قرآن صحیفهای زنده است که با دستان امیرالمؤمنین علی(ع) و یاران وفادار پیامبر اکرم(ص) نگاشته شد و سپس، با خون دل و نور ایمان، سینه به سینه، نسل به نسل حفظ شد و به ما رسید، در این صحیفه، همهچیز هست؛ مقصد، لغزشها، بازگشتها و کمال و سعادتی که انسان اگر به آن برسد دیگر گم نمیشود.
قرآن، تحریفپذیر نیست چون از جنس نور است و نور خدا را نه میتوان سوزاند، نه میتوان غارت کرد، نه میتوان با هیاهوی آشوبگران خاموش ساخت. آنان که به قرآن و مسجد حمله میکنند گمان میکنند با شعلهای حقیر میتوانند خورشید را خاموش کنند اما کور خواندهاند؛ ما با همه زخمها، باز هم به همین نور پناه میآوریم؛ نوری که از کودکی تا امروز پناه دلهای خستهمان بوده و خواهد بود.
قامت عشق در مساجد سوخته؛ جایی که غیرت هنوز ایستاده است
در روزهایی که ردّ آتش هنوز بر دیوار برخی مساجد مانده، علیرضا شعبانینژاد یکی از شهروندان با جمعی از مومنین با ایستادن در صف نماز جماعتِ مساجد سوخته حال و هوای متفاوتی را تجربه کرده است او میگوید: نماز خواندن در مسجدی آماده و با امکانات بیتردید دلنشین و جذاب است اما نمازی که در مسجدی سوخته اقامه میشود بهرهای عمیقتر دارد.

شعبانینژاد از پیوند قلبیاش با این مسجد میگوید: من از سال 1369 در همین مسجد زیستهام حالا امروزیها و اهالی مسجد شاید ندانند حکایت مسجد دبیرستان شهید بهشتی چیست؛ شاید روزی برایتان گفتم اما من امروز قامت بلند شهدا را میبینم که دور از چشم عکاس، پشت سر حاجآقا مهدوی قامت بستهاند و نماز میخوانند.
وی در ادامه اضافه میکند: مساجد ما را سوزاندند؛ اما غیرت ما را هرگز نمیتوانند آتش بزنند. پس حاجآقا مهدوی باز هم قامت عشق در مساجد سوخته ببند که این قامتها نزد خدا قیمتی بسیار دارند.
بازگشت زندگی به دل دیوارهای سوخته
در کنار اقامه نماز در مساجد سوخته، همزمان با اعیاد شعبانیه، در برخی از همین مساجد آسیبدیده از جمله مسجد حاج مجتهد رشت، فعالیتهای فرهنگی و مذهبی از سر گرفته شد؛ فعالیتهایی که پاسخی محکم به تصور شیطانی دشمنان بود. آنان خیال میکردند با آتش زدن مساجد، چراغ همدلی خاموش میشود اما واقعیت، چیز دیگری را نشان میدهد.

در مسجد حاج مجتهد، همانجایی که بر اثر آتش خشم کینهتوزان به شدت تخریب شده، پخت و توزیع غذای نذری به مناسبت اعیاد شعبانیه انجام شد.
زن و بچهای بیدفاع در محاصره آتش اغتشاشگر؛ روایت عینی از هجوم آشوبگران
اتفاقات تلخ شبهای 18 و 19 دی، زخمی عمیق بر دل بسیاری از مردم گذاشت. در آن دو شب، جان و مال انسانهای زیادی در نقاط مختلف کشور آسیب دید و در این میان، برخی بیش از همه آسیب دیدند.
مریم دوستجلالی اهل آستانه اشرفیه استان گیلان یکی از شاهدان عینی حوادث اخیر است او از لحظاتی میگوید که اغتشاشگران با دشنه، تیغ و آتش به جان منزلش افتادند؛ داستانی که گوشهای از رنج پنهان آن شبهای تلخ را آشکار میکند.
این شاهد عینی میگوید: در بیانِ این مطالب مردد بودم اما دوستان بسیاری تأکید داشتند که جزئیات این اتفاق را حتماً منتشر کنم چراکه دشمن، در مرحله دوم جنگ و آشوبی که به راه انداخته همچنان مشغول دروغپردازی و سناریوسازیهای غیرواقعی است.
وی به شب تلخ 18 دی 1404 اشاره میکند: آنچه که توضیح میکنم از رسانه، دوست یا آشنا نشنیدهام بلکه با تمام وجود خودم حس کردم و دیدم، امروز حتی فکر کردن به آن اتفاقات، حالم را بد میکند اما از خدا خواستم کمکم کند تا این رسالت را به انجام برسانم و پیامرسان واقعیت باشم.
آن شب سیاه، به منزل ما نیز حمله شد
این شاهد عینی میگوید: من و بچهها در خانه بودیم و مانند هر شب، روال عادی زندگی را داشتیم که ناگهان صدای تیراندازی، شعار، فریاد و هیاهو به گوشمان رسید؛ صداهایی که لحظه به لحظه نزدیکتر میشدند در ابتدا تصور کردیم فقط از خیابان عبور میکنند اما ناگهان به سمت محوطه ما هجوم آوردند.

ماموران پلیس بدونِ اسلحه در مقابل اغتشاشگران
این شهروند ادامه میدهد: آن شب در محوطه ما بیش از ده تا پانزده نیروی پلیس حضور داشتند اما هیچکدام اسلحه نداشتند. همه در ساختمان اداری بودند و حتی یک گلوله هم به سمت آشوبگران شلیک نکردند. منزل ما به دلیل آنکه خانه سازمانی و در مجاورت چند اداره بود، برای آشوبگران تبدیل به طعمهای خوب شده بود و لذا سعی در ایجاد وحشت داشتند، هرکدام چیزی در دست داشتند از سنگ و چوب و چاقو گرفته تا قمه، اسلحه و کوکتل مولوتوف..وقتی با فریاد و خشونت، شیشهها را میشکستند، قلبم در سینه تند تند میزد انگار جانم داشت در میرفت، من و بچهها در منزل تنها بودیم، همسرم خسته و کوفته تازه از سر کار بازگشته و بیرونِ ساختمان میان اغتشاشگران گرفتار شده بود.
توسل به حضرت زهرا(س) در آن لحظات سخت
دوستجلالی از توسل به حضرت زهرا(س) در آن لحظات سخت میگوید و میافزاید: مدام ذکر یا زهرا میگفتم و الان یقین دارم که خودِ حضرت کمک کردند تا بتوانم صحنه را مدیریت کنم چون بچهها بهشدت ترسیده بودند و گریه میکردند، تنها کاری که از من برمیآمد این بود که در گوشهای امن از خانه پناهشان دهم تا کمتر آسیب ببینند. در آن لحظات، تلفنها هم آنتن نداشت فقط چندین شماره گرفتم تا بالاخره موفق شدم درخواست کمک کنم. چند دقیقه بعد، صداها فروکش کرد اما بوی دود و آتش در خانه پیچیده بود با خودم گفتم حتماً خانه را آتش زدهاند. با زحمت خودمان را به در خروجی رساندیم اما هنوز تردید داشتم که آشوبگران رفتهاند یا همچنان در محوطه حضور دارند. مستأصل شده بودم چون اگر در خانه میماندیم، میسوختیم و اگر خارج میشدیم، قطعاً به ما آسیب میزدند. بچهها هم بیوقفه گریه میکردند فقط پسر بزرگم سعی میکرد آنها را آرام کند از طرفی، دلنگران همسرم بودم نمیدانستم در آن بیرون چه بلایی بر سرش آمده است.
قطعا خدا میبیند و میان ما و این جماعت حکم خواهد کرد
لحظات به کندی میگذشت و انگار پایانی نداشت؛ قلبم از شدت تپش نزدیک بود از حرکت بایستد فقط با ذکر یا زهرا و یا حسین کمی آرام میشدم. چند دقیقه بعد، ناگهان نیروهای یگان ویژه رسیدند و صدای همسرم را شنیدم که فریاد زد: سریع از ساختمان خارج شوید. حین بیرون آمدن از ساختمان، ماشینمان را دیدم که در آتش میسوخت و چیزی از آن باقی نمانده بود. کاش میتوانستم به کسانی که آتش به دل من، بچهها و داراییمان زدند، بگویم این اولینبارتان نیست. چهل سال پیش هم اربابانتان همسرم را در سهسالگی یتیم کردند و آتش به دل و جانش زدند. پس سوختن داراییهایمان، در برابر جان عزیزِ شهیدی که از ما گرفتید، هیچ است. قطعا خدا میبیند و میان ما حکم خواهد کرد فقط مردم بدانند که ما نه اسلحه داشتیم و نه به کسی حمله کردیم اما از آن شب به بعد دیگر بچههایم آرام و قرار ندارند. هنوز در شوک و استرس هستند و با کوچکترین صدا، تنشان میلرزد. شبها با گریه از خواب میپرند اما دشمن بداند ما با این تیر و ترکشها، انقلابی را که با هزاران خون شهید آبیاری شده، رها نخواهیم کرد.

به گزارش تسنیم، آنچه شنیدیم و بیان شد، حکایت زنان و مردانی است که بیدفاع در برابر خشونت ایستادند اما از باورشان عقب ننشستند.
اقامه نماز در مساجد سوخته و نذریهای پخششده نیز پیامی روشن دارد مبنی بر اینکه آتش میتواند سنگ و چوب را بسوزاند اما ایمان و غیرت مردمی که خانههای خدا را با عشق بنا کردهاند، هرگز خاکستر نمیشود.
بر اساس آمارهای رسمی، در جریان حملات تروریستی اخیر، 31 مسجد در استان گیلان هدف کینه قرار گرفتند؛ از این تعداد، 28 مسجد بین 10 تا 100 درصد دچار آسیب شده و 8 مسجد بهطور کامل تخریب شدهاند.
همچنین 13 مسجد در رشت، 8 مسجد در رودبار و 3 مسجد در لاهیجان دچار خسارت شدهاند و در دیگر شهرستانهای استان نیز گزارشهایی از آسیب به اماکن مذهبی ثبت شده است.
در پاسخ به این جنایتها، مردم گیلان بار دیگر همبستگی خود را نشان دادند؛ شکلگیری پویش مردمی «گلدسته مردمی» برای جمعآوری کمکهای مردمی جهت بازسازی مساجد آسیبدیده نماد روشنی از این همبستگی است. در کنار آن، برنامههای فرهنگی و آیینی ویژه در مسجد جامع لاهیجان و مسجد قدس رشت در حال تدارک است.
همانگونه که روزی پرچم ایران بر فراز مسجد جامع خرمشهر درخشید، امروز نیز از دل ویرانی مساجد، ایمان و همبستگی مردم، شکوهمندتر از قبل تجلی یافته و قد علم کرده است.
گزارش از: زهرا رستگار
انتهای پیام/





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0