بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، بعضی شهرها، حافظه دارند؛ نه حافظهای که در بایگانیها خاک بخورد، بلکه حافظهای زنده و جاری. تبریز از همان شهرهاست؛ شهری که خاطره را در نامها نگه میدارد و تاریخ را با آدمها روایت میکند. در تاریخ شهرها، بسیاری انسانها فقط زیستهاند و بعضی دیگر ماندهاند؛ ماندهاند در ذهن، در زبان و در خاطرهای جمعی که هنوز ادامه دارد.
«زندهنامان»، جاودانگان تاریخ هستند که در غبار و زنگار زمان نامشان جلا گرفته است. آنهایی که نبودنشان، حضور را از معنا تهی نکرده بلکه معنا را ماندگارتر کرده است.
یاد بعضی نفرات، روشنم میدارد. این شعر نیما را با خود مرور میکنم. روشنایِ «زندهنامان»، نوری است آرام، پیوسته و صبور. نوری که راه را نشان میدهد. این یاد، مسئولیت دیدن، سنجیدن و ادامه دادن است؛ مسئولیت دشوار انسانبودن.
تبریز، شهرِ آغازهاست. اما این آغازها، ناگهانی و بیریشه نبودهاند. پشت هر «اولین»، انسانی ایستاده که خطر کرده، صبر کرده و گاه تنها مانده است. زندهنامان، همان انسانها هستند؛ آنها که هم فرزند زمان خویشتن بودند و هم پیش از آماده شدن زمانه، خود را مهیا شدند. آنها که راه ساختهاند، بیآنکه منتظر هموار شدنش بمانند.
«زندهنامان» پرآوازهاند و همهشان یک ویژگی مشترک دارند؛ اثر. اثر نه در هیجان لحظه، که در ماندگاری معنا. آنها بلد بودند کار کنند بیآنکه دیده شوند و دیده شوند بیآنکه اسیر نمایش شوند. راه رفتند، نه برای نام، که برای ضرورت.
در روزگاری که حافظه کوتاه شده و شتابآلودگی، مجال اندیشیدن را بلعیده است، درنگی بر «زندهنامان» دعوت به بازگشتی مسئولانه است. یادآوری زندهنامان، گفتوگویی است میان نسلها. نسلهایی که شاید همدیگر را ندیدهاند، اما در یک مسیر ایستادهاند.
تبریز، شهری است که بار تاریخ را بر شانههای سخت ارگ دارد؛ شهری که هم زخمی است و هم امیدوار. در چنین کهنشهری، زندهنامان حکم چراغ دارند. چراغهایی که برای جهتدادن روشن شدهاند. یادشان یادآور این حقیقت است که توسعه، بدون فرهنگ، بیجان است؛ و فرهنگ، بدون انسانهای مسئول، بیپناه.
«زندهنامان» معلم زمانهاند. آنها آموختند که میشود ریشه در این خاک داشت و افق را دور دید. میشود تبریزی بود و جهان را فهمید.
این حرفهای برای «زندهنامان»، ستایش بیچونوچرا نیست؛ سپاس است. سپاس از کسانی که اگر نبودند، مسیر امروز شاید تیرهتر بود. یاد آنها برای ماندن در گذشته نیست؛ برای ساختن آینده است. آیندهای که اگر قرار است تبریز در آن همچنان مرجع بماند، باید از نور همین نامها روشن شود.
«یاد بعضی نفرات روشنم میدارد»؛ این شعر نیما، تجربه زیسته کهنشهر تبریز است. هر بار که یاد زندهنامی بر زبان میآید، چراغی روشن میشود. شاید راز «زندهنامان» همین باشد؛ آنها چنان زندگی کردند که نامشان، پس از خاموشی کوچ ابدیشان، نور باشد.
یادداشت از: ابوالفضل حمامی، خبرنگار و فعال رسانهای
انتهای پیام/





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0