به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، امروز خیابانهای منتهی به میدان شهدای شیراز تا آستان نورانی حرم مطهر حضرت احمدبنموسی (ع) دیگر صرفا مسیر عبور نبودند؛ آنها به رودخانهای خروشان از غیرت، عشق، اندوه و خشم مقدس بدل شده بودند. رودخانهای که از دل تاریخ میآمد و به آیندهای سرشار از ایستادگی میریخت. هنوز ساعت رسمی بدرقه فرا نرسیده بود، اما خیابان پیروزی از ساعتها پیش، تپش قلب یک شهر را در خود جای داده بود؛ ضربانی تند، بیقرار و آکنده از بغض.
هوا آمیخته بود با بوی سنگین اسپند و نوای سوزناک مداحی که از بلندگوها میپیچید و بر جانها مینشست؛ نوایی که انگار مرز زمین و آسمان را درنوردیده بود. از میدان شهدا تا حرم مطهر، راه بند آمده بود؛ نه از ترافیک همیشگی شهر، که از ازدحام دلهایی که طاقت فراق نداشتند، از شانههایی که میخواستند سهمی در این وداع تاریخی داشته باشند.
لحظهای که خودروی حامل شهدا در افق نگاهها پیدا شد و تابوتها آرامآرام بر دوش مردم نشستند، گویی زمین زیر پای جمعیت به لرزه درآمد. فریاد «یا حسین»، چون موجی سهمگین در خیابان پیچید و آسمان شیراز را لرزاند. اشکها بیاجازه جاری شدند و بغضها بیقرار ترکیدند.
بر فراز هر تابوت، پرچم سهرنگ جمهوری اسلامی ایران، چون ردایی افتخارآمیز، پیکرهایی را در آغوش گرفته بود که یا در سنگر دفاع، ناجوانمردانه غافلگیر شدند و یا در هیاهوی زندگی روزمره، آماج کینه کور و موشکهای نابرابر دشمنان این خاک قرار گرفتند. این پرچمها، تنها پارچه نبودند؛ شناسنامه غیرت ملتی بودند که فرزندانش را به تاریخ سپرده است.

امروز شیراز، نه در قامت شهری سوگوار، که در قلهای از حماسه ایستاده بود. همزمان با شبهای نورانی قدر در ماه مبارک رمضان، خیابانهای منتهی به سومین حرم اهل بیت (ع)، شاهد میعاد باشکوه و در عین حال غریبانه مردمی بودند که پیکرهای مطهر شهدای جنایت موشکی صهیون را، چون نگینی گرانبها در آغوش گرفتند و با آنها تجدید عهد کردند.
در بیستودومین روز از ماه ضیافت الهی، خون پاک شهدای وطن با اشکهای عزاداران مولای متقیان درهم آمیخت؛ پیوندی مقدس که فریاد «انتقام» را از حنجره پیر و جوان این دیار برکشید. فریادی که نهتنها خیابانهای شیراز، که گوش تاریخ را پر کرد و لرزه بر اندام مستکبران عالم انداخت.
مردم شیراز، از پیرمردان سپیدمویی که خاطرات دفاع مقدس را در چینهای پیشانی خود داشتند تا جوانان دهه هشتادی و نودی، دوشادوش هم ایستادند و سدی استوار در برابر نفوذ، ترور و جنایت ساختند.
شعارهای «مرگ بر اسرائیل» و «مرگ بر آمریکا» صرفا کلمات نبودند؛ فریادهایی بودند برآمده از عمق جان خانوادههایی که داغ فرزند، برادر یا هموطن را بر سینه داشتند.

حضور کودکان، تلخترین و در عین حال امیدبخشترین صحنه این بدرقه بود. پسربچهای که بر شانههای پدر نشسته و با چشمانی کنجکاو به گلهای پرپر شده روی تابوتها مینگریست، شاید هنوز معنای «جنایت» را نمیدانست، اما وقتی دستان کوچک خود را به احترام روی سینه گذاشت، تاریخ گواهی داد که این ملت، آیندهای بیدار دارد.
زنان و مردان، همپای هم، با مشتهای گرهکرده و چشمانی سرخ از گریه، فریاد میزدند؛ فریادی که ترجمان نفرت یک ملت از ظلم و ستم بود. لعنها تنها بر زبان جاری نبود؛ در نگاههای نافذ جوانانی موج میزد که با حسرت، تابوت همسالان خود را بدرقه میکردند.
در انتهای مسیر، حرم مطهر حضرت شاهچراغ (ع)، گلزار شهدای شیراز و آستان شاهدعلیالله، آغوش گشوده بودند. خادمان و پیرغلامان، از ساعتی پیش، قطعهای تازه را برای میهمانان آسمانی مهیا کرده بودند. بوی غلیظ اسپند فضا را پر کرده بود؛ گویی شیراز، به رسم دیرینهاش، میخواست به فرزندانی که در دفاع از حریم وطن یا در متن زندگی روزمره، مظلومانه هدف کینه صهیون قرار گرفتند، خوشآمدی بگوید.
هرچه تابوتها به مقصد نزدیکتر میشدند، شعارها حماسیتر و صداها رساتر میشد. «هیهات منّا الذله»، چون پتکی بر سر دشمن فرود میآمد. مردم خوب میدانستند که این جنایت، انتقام بزدلانهای از شکستهای پیدرپی استکبار در منطقه است.
زنانی که کودکان خود را در آغوش داشتند، تجسم عینی «مادران مقاومت» بودند؛ زنانی که با نگاهشان پیام میدادند اگر فرزندی به خاک افتاد، هزاران فرزند دیگر در مکتب علی (ع) قد خواهند کشید تا بساط ظلم را برچینند.

سرانجام، پیکرهای مطهر، بر دستان لرزان، اما استوار مردم، به میعادگاه ابدی رسیدند. لحظه تدفین، اوج تلاقی حماسه و روضه بود؛ جایی که اشک و افتخار درهم تنید. شهدای اقتدار وطن؛ شهید محمد صالح اسدی، یعقوب خادمی، رضا فتحی، مهدی نیکوکلاه، علمدار اخبارفر، حمید ذکری، صدرا نجابت و مهرزاد ستوده، در جوار دیگر یاران شهیدشان آرام گرفتند.
پیکرها به خاک سپرده شدند، اما روایت مظلومیتشان و جنایتی که بر آنها رفت، برای همیشه در حافظه این خیابانها، این شهر و این ملت حک شد.
شیراز امروز ثابت کرد که خیابانهایش محل عبور بیتفاوتها نیست؛ اینجا معبر مردمانی است که خواب را بر چشم غاصبان کودککش حرام کردهاند. این تشییع، پایان یک ماجرا نبود؛ آغاز فصلی نو از پایداری، آگاهی و ایستادگی ملتی بود که هرگز خون فرزندانش را فراموش نخواهد کرد.
انتهای پیام/424/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0