به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، سردار بزرگ اسلام حاج قاسم سلیمانی مجاهد «شهید مقاومت امت اسلامی» در میدان عمل و جهاد نظامی با تجدد استکباری و تحجر استسلافی است.
حاج قاسم علوم اجتماعی نیز باید مجتهد و فقیه میدان نظر و جهاد علمی تجدید استکمالی و تمدن استخلافی اسلام باشد. کسی است که صورت بندی نظری «شهادت»، «مقاومت» و «امت» را در ساحت هستی شناختی، انسان شناختی و جامعه شناختی انجام دهد.
کسی که در میدان نبرد نظری با روشنگری تجددگرا و روشنفکری تقلیدی، نظریه پردازی چگونگی «مقاومت امت در عالم شهادت» را هدف و وظیفه خود بداند.
روشن است که دستیابی به این هدف جز با روشنگری اجتهادی و روشن فقهی نوآورانه از فقه الانوار و المعارف تا فقه الاحکام و الشرایع ممکن نیست.
کار نظریه پرداز و مجتهد نظر کردن به حقیقت و آزاد کردن آن از بند جزمیت و جهالت است. امروز در امت اسلامی هر دانشور روشنگری برای این کار خود را در دوراهی «تسلیم و تقلید» یا «مقاومت و اجتهاد» می یابد، چرا که او در زمینه و زمانه ای اندیشه ورزی می کند که در یک سو جریان دین فهمی متحجر و متجمد در کنار جریان ترجمه و مصرف اندیشه متجدد لیبرال غربی که با همان جزمیت اندیشه مارکسیسم شرقی در فضای آکادمیک سربرافراشته و ساحت تفکر انسان مسلمان را به «تعطیل، تسلیم و تقلید» فرامیخواند قرار دارد و در سوی دیگر نیازهای و مسائل امت اسلامی در کنار نهضت نرم افزاری و تولید علم، که با همان قطعّیت انقلاب شکوهمند اسلامی ظهور نموده و ساحت تفکر او را به اجتهاد و نوآوری فرا می خواند.
حاج قاسم علوم اجتماعی کسی است که شهامت عبور از فضا و گفتمان «ترجمه، تکرار، تسلیم و تقلید» به فضا و گفتمان «تفکر، ابداع، مقاومت و اجتهاد» دارد. در گفتمان علمی «ترجمه» که در مواجه با مدرنیته غربی است؛ کسی متفکرتر دانسته می شود که مترجم تر باشد. چنین کسی جرئت و اجازه اجتهاد در برابر غرب را ندارد.
او تنها مجاز است در طول فرهنگ ترجمه بیندیشد نه عرض آن. چراکه تالیفات فیلسوفان، جامعهشناسان، فرهنگشناسان، ارتباط شناسان، روانشناسان، اقتصاددانان، حقوقدانان و دانشمندان غربی متون علمی و البته مقدس شده اند که شیوه و چگونگی حرکت فرد و جامعه انسانی را در مسیر توسعه و رفاه به خوبی نشان داده و می دهند. این متون تنها نیازمند ترجمه و بومی سازی اند.
برای چنین کسی در جامعه ما «قال الکانط و الهیجل» و «قال الوبر و الدورکهایم» در ردیف «قال الله و الرسول» و «قال الباقر و الصادق(ع)» نشسته و او را از زحمت تفکر و اجتهاد راحت نموده است. در گفتمان «تقلید» نیز که در مواجه با سنت بومی است کسی متفکرتر دانسته می شود که مقلدتر باشد. در این گفتمان در میانه سخنان اجتهادی «الاستاذ البشر» و «صدرالمحققین» و «العلامه المجتهدین» در فقه اکبر و اصغر جایی برای اندیشه ورزی و نوآوری «اصاغر الطلاب» نیست.
گویی آنان چنان اجتهاد جامع و کاملی داشته اند که به همه پرسش های و نیازهای امت اسلامی برای همه اعصار و امصار پاسخ داده اند. تراث و روش آنها فقط باید تدریس، تدرّس، تفسیر و تشریح شوند لذا از تکرار مکررات «قال الشیخ» و «قال الاخوند» ذره ای نباید تردید داشت و لو یقین داشته باشیم هیچ ثمره عملی و مفیدی نداشته باشد.
روشن است که لب سخن هر دو گفتمان « تقلید» است. البته گفتمان نخست چشم به ظاهر حال بیگانه غربی دوخته و گفتمان دوم دل در گرو گذشته خودی دارد. اولی وضع ظاهری و فعلی انسان غربی یا همان مدرنیته غربی را همان وضع معهود دانسته و تراث موجود را مانع رسیدن به آن می داند دومی تراث موجود را وضع معهود تلقی کرده و ذهن دانشور و دانشجوینده را تنها به تکرار، شرح و تفصیل تراث نه نقد، بسط و نوآوری فرا می خواند.
راهبرد هر دو نیز یکی است یعنی تسلیم و تقلید با این تفاوت که اولی ذهن اندیشهورز امت را به تسلیم به اندیشه مدرن و تقلید بومی شده از غول های سکولار مدرنیته غربی فرامی خواند و دومی به رکود و تسلیم در برابر اندیشه ناکارآمد سنتی خودی و تقلید مطلق از بزرگان سنت بومی دعوت میکند.
حاج قاسم علوم اجتماعی در مقابل این دو گفتمان باور دارد که انقلاب اسلامی آغاز عصر روشنگری اسلامی و احیای تفکر دینی برای ساخت تمدن نوین اسلامی است. عصری که صدای بلبلان نوخواسته امت اسلامی در لابلای پژواک سهمگین صدای خفاشان پیر تمدن جدید غرب و طوطیان مقلد غربزده آن باید شنیده شود و نظریه های منجمد شده گلادیاتورهای نظری کلاسیک و جدید غرب در کنار اندیشههای راکد و ناکارآمد سنت تاریخی خود به میدان نقد و تفکر اجتهادی سربازان و مجاهدان جوان اندیشه مقاوم و محکم اسلامی فراخوانده شوند.
ویژگی اساسی تفقه تعالی بخش او و مکتب اش «پاسخ گویی به خدا»، «پاسخ گویی به امت» و«پرسشگری مسئولانه و نقد ملتزم، متعهد و سازنده» و یا به عبارت دیگر «نظریه شهادت»، «نظریه امت» «نظریه مقاومت» است.
مقاومت در کاربردشناسی دیدمان و شنیدمان اسلامی با چهار معنای اساسی «قیام(ایستادن)، قوم(گروه ایستاده)، قومَة (بیداری)و قِیم(ارزشها)» پیوند مستحکم دارد. مقاومت نه رسیستنس(resistance) رهایی بخش گفتمان مدرن هابرماسی و نه آرام بخش گفتمان پست مدرنیسم فوکوی یا استورات هالی است و نه انتظار تعطیل بخش اخباری و تفکیکی بلکه مقاومت در معنای حکمی تعالی یافته و تعالیبخش آن «قیام» نظری و عملی «قومِ» «قَومت» یافته است، برای دفع شروری که امت در زمان غیبت «قائم(عج)» در جهان شهادت بدان مبتلا شده اند، البته مبتنی بر «قیم» فطری و ارزشهای انسانی که دین «قیّم» خاتم تکمیل اش کرده است.
آری، حاج قاسم علوم اجتماعی، فقیه شهید و حکیم مجاهدی است که گفتمان تحجّر و تجمّد قدرت نقد اندیشه اجتماعی مطهراش را ندارد و گفتمان ترجمه و تقلید توان مناظره با مصباح اندیشه فرهنگی اش را؛ لذا یا اقدام به ترور شخص(علامه حاج مرتضی مطهری) یا شخصیت اش (علامه حاج محمد تقی مصباح) می کنند.
نویسنده: حجت الاسلام علی اصغر اسلامی تنها، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع)

انتهای پیام/
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0